خوشگل بابا همه جا هست

صفحه نخست
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود
نویسندگان وبلاگ
داوود کنشلو
آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٠
آذر ٩٠
آبان ۸٩
تیر ۸٩
بهمن ۸۸
آبان ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
فروردین ۸٦
لینک دوستان
عباس رافعی
بچه درويش
راز دشت
گاهی وقت ها
ماه عشق
نغمه
داستانهای تخیلی من و اژدها
کتابت (ميثم)
بهرام رادان
فتوبلاگ محمد نمازی
سطرهای پنهانی
خلوتهای تنهايی
میيو
تب نوشت
احمقانه
سيگاری
قلمهای کاغذی
قصه
خط خطی
نیمه ی حاضر
رضا آشتیانی
هیلا اکرانی
ديوار313
کافه زير دريا
رقاصه
دخترک
مريم قربانی
دل نوشته ها (ایرانی)
کانون اروپايی برای آموزش جهان بينی زرتشت
همراز اهورا
روزی روزگاری
خبرگزاریها
کوروش پرست
رها
http://ll--violet--ll.blogfa.com/post-107.aspx
لواشک ترش
اهورا
وبلاگ فارسی
<
طراح قالب : صندلي
آمار و خروجی وبلاگ
RSS 2.0

لوگوی دوستان
تا
به حال تمام لذتهای دنیا در سفر و چیزهای دیگری که فکر میکردم انتهای لذت است، خلاصه میشد، اما پروردگار مهربان از 14 آذرماه ساعت 9:17 نعمتی به من اعا کرد که لذت در آغوش کشیدنش برایم با چیز دیگر قابل قیاس نیست، آنهم پسر عزیزم «کیان» است.
تمام کسانی که مطالب من را در وبلاگم خواندهاند، میدانند که من از «سیلوستر استالون» خوشم میآید. این علاقه نیز از زمان نوجوانی با فیلم «راکی» و «رمبو» آغاز شده و تا به امروز ادامه داد.
اما هدف از نوشتن این مطلب که با چند هفته تاخیر نوشته شده فیلمی محشری به نان «بی اهمیتها» است که در ژانر اکشن یک اثری ممتاز محسوب میشود.
برای این به فیلم «بی اهمیتها» محشر میگویم، چون اثری است که من را یاد اکشنهای دهه 80 میاندازد، فیلمی که بر خلاف بسیاری از فیلمهای امروز که تنها به جلوههای ویژه متکی هستند، نقش بازیگر و فیلمساز به خوبی در آن حس میشود.
درخصوص استالون هم باید بگویم وی با دو فیلم آخر خود «راکی بالبوا» و «رمبو 4» نشان داد که راه بازگشت به اوج را به خوبی میشناسد. این فیلم نیز (بی اهیمتها) توانست در آمریکا فروشی خوب داشته باشد، به نحویکه تهیهکننده ساخت قسمت دوم آن را به استالون پیشنهاد داده است.
پایان کلام اینکه اگر از فیلمهای اکشن خوشتان میآید دیدن این فیلم را فراموش نکنید.
«آوای برنادت» یا «آهنگ برنادت» (به انگلیسی: The Song of Bernadette)، نام فیلمی است دربارهٔ زندگی برنادت سوبیرو، که در سال ۱۹۴۳ و به کارگردانی هنری کینگ ساخته شد.[۱] فیلمنامهٔ فیلم بر اساس روایتی که فرانتس ورفل از سرگذشت برنادت سوبیرو در رمان آوای برنادت داشته، نوشته شدهاست. این رمان در سال ۱۹۴۲ منتشر شد و یکی از پرفروشترین رمانهای آن زمان بود.
فیلم آوای برنادت، در سال ۱۹۴۳ برندهٔ ۴ جایزهٔ اسکار از جمله جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن برای جنیفر جونز، جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری، جایزه اسکار بهترین موسیقی فیلم و جایزه اسکار بهترین دستاورد هنری شد. این فیلم همچنین برای ۸ جایزهٔ اسکار دیگر از جمله جایزهٔ اسکار بهترین فیلم، نامزد بود.
این فیلم هنوز پس از گذشت نیم قرن از ساخت آن هنوز تماشایش جذاب است. اثری که میتوان نمود بارز از یک اثر انسانی باشد که با لطافتها دینی معطر شده است.
برنادت سوبیرو (به فرانسوی: Marie-Bernarde Soubiroux) در ژانویه ۱۸۴۴ ـ ۱۲۲۳ ه.ش ـ در روستای لورد در جنوب فرانسه به دنیا آمد. او بزرگترین فرزند خانواده ۷ نفره و فقیر خود بود. او مدعی شد بانویی مقدس را میبیند و با او گفتگو میکند .عدهای به او ایمان آورده و عدهای دیگر او را دروغگو خواندند ولی حرفهای برنادت که از طرف آن بانوی مقدس ( احتمالا مریم مقدس) بیان میکرد و به همه مردم روی زمین پیامهای خوب زیستن را ابلاغ مینمود. پدر او آسیاب آبی را اداره میکرد که در کنار یک جوی آب زلال بود که آبش سرانجام به درون رودخانه گیو (Gave) میریخت. برنادت در طول زندگیش معجزات بسیاری از جمله شفای بیماران لاعلاج انجام داد و سرانجام در ۱۶ آوریل ۱۸۷۹ـ بهار ۱۲۵۸هجری شمسی ـ در سن ۳۵ سالگی از دنیا رفت. ۵۵ سال بعد از مرگش از طرف کلیسا به عنوان قدیس حامی بیماران، خانواده و فقرا پذیرفته شد. پس از ۱۲۷ سال ، مقامات بدن او را از کلیسایی که وی در آنجا دفن شده بود بیرون آوردند و دیدند که جنازهاش نپوسیده است و این محل امروزه زیارتگاه کاتولیکها میباشد.
یادم است آخرین باری که فیلمی دیدم، درباره رابطه انسان و سگ، فیلمی به نام «هشت درجه زیر صفر» بود، اثری که به شدت با احساسات تماشاگر بازی میکرد، اما دو روز پیش فیلمی با عنوان «هاچیکو» دیدم که در عین زیبا بودن عشق و وفا را نیز به تصویر میکشید.
در این فیلم که تهیهکنندگی و بازی آن را «ریچارد گر» بر عهده دارد، رابطه انسان و سگی به تصویر کشیده میشود که بعد از مرگ هم این رابطه ادامه پیدا میکند، بدین معناکه «هاچی» (اسم سگ) 9 سال پس از مرگ صاحبش هنوز به یاد و منتظرش در ایستگاه قطاری صبر میکند.
من هنگامیکه برای اولین بار این فیلم را دیدم به اندازهای تحت تاثیر قرار گرفتم که بلافاصله بار دیگر فیلم را تماشا کردم. در ضمن خود ریچارد گر نیز در مصاحبهای اعلام کرده بوده که بعد از خواندن فیلمنامه دو روز تمام تحت تاثیر متن بوده است.
البته درباره کیفیت فنی فیلم سخنی نمیگویم، چراکه چنین تولیداتی به اندازهای از غنای مفهومی بهره میبرند که اگر ضعف فنی نیز وجود داشته باشد به هیچ وجه دیده نمیشود، اما لازم به ذکر است که لوکیشن فیلم بسیار تیزهوشانه و رویایی انتخاب شده بود.
نکته آخر اینکه هنگامیکه چنین فیلمهایی را میبینم از علاقهام به سینما لذت میبرم، هرچند این عشق به جز تعداد انگشت شماری هیچ ربطی به سینمای ایران ندارد.

سالهاست که سینما و تلویزیون ما به اقتضا فضای موجود در جامعه، به سمت تولیدات به اصطلاح دینی روی آوردهاند، اما آنچه که ما در قالب فیلمها و سریالها شاهد آن هستیم تنها طنزهایی است که دیالگوهای گاهاً شعاری با خود به همراه دارد.
شاید این سوال در ذهن شما هم مطرح شده باشد که چرا در تولیدات سینمایی یا تلویزیونی ما همیشه آدمهای خوب، ذاتاً پاک هستند و بدمنهای اثر نیز معمولاً سیاه. ولی هیچگاه نمیبینیم که درباره چرایی خصیصههای فردی بحث شود. همین سادهاندیشی در تولیدات سینمایی یا تلویزیونی ما سبب شده که من به شخصه تماشای تولیدات وطنی را توهین به شعورم فرض کنم.
اما در نقطه مقابل فیلمهای دینی در سینمای آمریکا، اکثراً (البته در همه جا استثنا وجود دارد) به اندازهای خوش ساخت به مضامین ارزشی توجه دارند که ناخودآگاه بیننده جذب مفهوم میشود.
برای مثال سریال «ماورالطبیعه» عنوان یک مجموعه چهار فصلی است که در قالب ژانر وحشت به شکلی زیبا آموزههای مسیحی را اشاعه میدهد، البته هیچگاه شما این تبلیغ را به شکل رو و شعاری مشاهده نمیکنید.
حتی در مواقعی میبینیم که قهرمان داستان با خدا نیز ستیزه میکند، اما این اجازه به او داده میشود که چالشهای پیش رو را تجربه کند. در ضمن هیچگاه در چنین تولیداتی آدمهای مثبت فیلم، لزوماً انسانهای کاملاً پاکی نیستند، بهنحویکه در گذشتشان میتوان به روشنی خطاهایی را مشاهده کرد و همین مسئله موجب شده که تماشاگر در مقابل پیام گارد نگیرد.
در مورد مسائل فنی، دیگر ضرورتی ندارد که توضیح اضافه دهم، چون در سینما آمریکا تکنیک در کنار حرفهگری حرف اول را میزند. حال هر کس که از این واقعیت خوشش نمیآید میتونه بره کلید اسرا، سریال و فیلمهای در پیت ایرانی ببینه و حالش ببره، چراکه خلایق هر چه لایق.
سریال ماورای طبیعت یا مافوق طبیعت در باره دو برادر با نام های دین وسم (ملقب به برادران وینچستر) است که در کوچکی مادر خود را به نیروهای شیطانی قربانی دادهاند. حال، پس از یزرگ شدن، برادر کوچکتر (سم) زندگی آرامی را دارد، اما دین (برادر بزرگتر) به همراه پدرش با نیروهای شیطانی مبارزه می کند. با گم شدن پدر راه این دو برادر باز هم به یکدیگر گره میخورد و ماجرا از این جا شروع میشود ...
ا ین سریال از سال 2005 درحال پخش است 4 فصل از آن پخش شده و فصل پنجم آن (در زمان نگارش این متن) درحال پخش است. این سریال ازشبکهcw آمریکا پخش میشود و ژانر آن ترسناک، هیجان انگیز و تخیلی است. بازیگران آن از بازیگران جوان تلویزیون آمریکا هستند و الحق، بازی خوبی را هم به نمایش گذاشتهاند.