داوود کنشلو

صفحه نخست
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

نویسندگان وبلاگ
داوود کنشلو


آرشیو وبلاگ
شهریور ٩۱
آبان ۸٩
تیر ۸٩
بهمن ۸۸
آبان ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
فروردین ۸٦


لینک دوستان
عباس رافعی
بچه درويش
راز دشت
گاهی وقت ها
ماه عشق
نغمه
داستانهای تخیلی من و اژدها
کتابت (ميثم)
بهرام رادان
فتوبلاگ محمد نمازی
سطرهای پنهانی
خلوت‌های تنهايی
می‌يو
تب نوشت
احمقانه
سيگاری
قلم‌های کاغذی
قصه
خط خطی
نیمه ی حاضر
رضا آشتیانی
هیلا اکرانی
ديوار313
کافه زير دريا
رقاصه
دخترک
مريم قربانی
دل نوشته ها (ایرانی)
کانون اروپايی برای آموزش جهان بينی زرتشت
همراز اهورا
روزی روزگاری
خبرگزاری‌ها
کوروش پرست
رها
http://ll--violet--ll.blogfa.com/post-107.aspx
لواشک ترش
اهورا
وبلاگ فارسی
< طراح قالب : صندلي

آمار و خروجی وبلاگ
  RSS 2.0  


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

 

پل نیومن؛ یکی از دلایل جذابیت سینما

«پل لئونارد نیومن» متولد 26 ژانویه 1926 از بزرگ‌ترین بازیگران تاریخ سینما محسوب می‌شود که نقش‌آفرینی او در فیلم‌های گنگستری همچنان در اذهان زنده است.
او در هفت سالگی برای اولین‌بار در اجرای تئاتر «رابین هود» در مدرسه به‌روی صحنه رفت. نیومن در جنگ جهانی دوم در نیروی دریایی آمریکا خدمت کرد، اما به‌علت ابتلا به کوررنگی از خدمت سربازی معاف شد.
نیومن برای اولین‌بار در سال 1953 در نمایشی به نام «پیک نیک» به روی صحنه تئاتر رفت و بعد از این نمایش بود که با کمپانی برادران وارنر قراردادی امضا کرد و اولین‌بار با فیلم «جام نقره‌ای» در سال 1954 وارد دنیای هنر هفتم شد.
پس از آن با فیلم «کسی آن بالا مرا دوست دارد» (1956) و در ادامه با فیلم «گربه روی شیروانی داغ» (1958) نقش مقابل الیزابت تیلور را بازی کرد.
در دهه 50 «مارلون براندو» سرشناس‌ترین چهره سینمای آمریکا و جهان بود، اما اصول حرفه‌ای که وی به آن اعتقاد داشت، موجب شد او در هر فیلمی بازی نکند. به‌همین جهت تهیه‌کنندگان به‌دنبال چهره‌هایی شبیه او بودند تا بتوانند جایگزین او کنند.
پل نیومن از معدود بازیگرانی بود که دوره گذار هالیوود از دهه 50 به دهه‌های 60 و 70 را با موفقیت گذراند. «تابستان گرم طولانی»، «تیرانداز چپ‌دست»، «پسرها دور پرچم جمع شوید»، «فیلادلفیایی‌های جوان»، «بیلیاردباز»، «نغمه‌های پاریسی»، «پرنده شیرین جوانی»، «هاد»، «نوع تازه‌ای از عشق»، «هارپر»، «لوک خوش‌دست»، «بوچ کسیدی و ساندنس کید»، «پیروزی»، «گاهی پنداری بزرگ»، «پول توجیبی»، «نیش» و «آسمان‌خراش جهنمی» از معروف‌ترین فیلم‌های این دوره زمانی بودند که پل نیومن در آن‌ها نقش‌آفرینی داشت.
نیومن علاوه بر بازیگری، در عرصه فیلم‌سازی نیز فعال بود و چهار اثر بلند سینمایی از جمله «راچل راچل»(1968) ، «تاثیر اشعه گاما بر گل‌های همیشه بهاری مردی در ماه» (1972)، «باغ‌وحش شیشه‌ای» و «بازی موش و گربه» را ساخت.
آخرین نقش‌آفرینی پل نیومن در سینما در سال 2003 رقم خورد که در فیلم جاده پردیشن» نقش مقابل تام هنکس را بازی کرد و در سال 2007 رسما از دنیای بازیگری خداحافظی کرد.
نیومن در عرصه فعالیت‌های انسان دوستانه نیز فعال بود و به پناهندگان در کوزوو و چندین کشور دیگر کمک‌های میلیون دلاری انجام داد. او از مخالفین جدی جنگ ویتنام بود که «ریچارد نیکسون» را برای حمله به این کشور مورد انتقاد قرار داد.
در ژوئن 2008 زمانی که نیومن برای کارگردانی اجرای تئاتر«موش‌ها و آدم‌ها» جان اشتاین‌بک آماده می‌شد، پزشکان از ابتلای وی به سرطان ریه خبر دادند. وی روز 26 سپتامبر 2008 در سن 83 سالگی درگذشت.
پل نیومن طی چند دهه فعالیت سینمایی 10بار نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول شد که تنها یک‌بار در سال 1978 برای فیلم «رنگ پول» این عنوان را کسب کرد. البته آکادمی اسکار جایزه انسان دوستانه(1987) و جایزه اسکار افتخاری (1989) را به وی اعطا کرد.
وی در سال 1962 جایزه بافتا و در سال 1995 جایزه خرس نقره‌ای برلین را برای بهترین بازیگری گرفت. نیومن در سال 1958 بهترین بازیگر جشنواره کن انتخاب شد و چهار جایزه بهترین بازیگر مرد گلدن گلوب در کارنامه افتخارات سینمایی او دیده می شود.
مرور دوباره پیام‌های تسلیت و ابراز احساسات بزرگان دنیای سینما پس از درگذشت این بازیگر فقید هالیوود خالی از لطف نیست؛ «جورج کلونی»، بازیگر نام‌آشنای هالیوود و سفیر صلح سازمان ملل گفت: «نیومن همه‌چیز را نه فقط برای ما بازیگران، بلکه برای همه فراهم کرد.»
«رابرت ردفورد»، همبازی «پل نیومن» در فیلم‌هایی چون «بوچ کسیدی و ساندنس کید» و «نیش» گفت: «لحظه‌هایی هستند که در قالب جمله نمی‌توان احساسات را بیان کرد. من دوست واقعی‌ام را از دست دادم. زندگی من و این کشور با وجود او جلوه دیگری داشت.»
«سالی فیلد»، دیگر بازیگر مشهور هالیوود که در فیلم «فقدان رذالت» با «نیومن» هم‌بازی بود نیز در جملاتی گفت: «بسیار خوشبختم که با او آشنا شدم. جهان با وجود او خوش‌تر بود.»
«دانیل کراگ» که در «جاده‌ای به سوی تباهی» در کنار «پل نیومن» ایفای نقش داشت نیز اظهار کرد: «او یکی از بزرگ‌ترین بازیگران تاریخ سینمای جهان و مردی خوش‌چهره بود. با مرگ او، یک عصر بازیگری به پایان رسید.»
«ویکتوریا پرینسیپال»، هم‌بازی «نیومن» در فیلم «قاضی روی بین» نیز گفت: «نیومن عرصه بازیگری را برای بسیاری از ما هموار ساخت. سخاوت او برای همه آن‌هایی که او را می‌شناختند، آشکار و برای آنها الهام‌بخش بود.»
«دان گلیکمن»، رییس انجمن سینمای آمریکا در پیامی به مناسبت درگذشت ستاره سینمای هالیوود اعلام کرد: «او استاد هنر بازیگری بود. هنرمندی که مورد احترام بازیگران هم‌عصر خود بود و همه‌ علاقه‌مندان سینما به او عشق می‌ورزیدند.»
«رابرت فارستر»، نایب رییس "انجمن پل نیومن" که بیش از250 میلیون دلار کمک‌های انسان‌دوستانه در جهان داشته است، اعلام کرد: «هنر پل نیومن بازیگری، علاقه‌اش به رانندگی و عشق او خانواده و دوستانش بودند. اما قلب و روح او به ساخت جهانی بهتر برای همه مردم تعلق داشت.»
«آرنولد شواتزینگر»، بازیگر معروف هالیوود و فرماندار سابق کالیفرنیا نیز در این باره گفت: «او یک مرد انقلابی و انسان‌دوست سخاوتمند بود که همه او را ستایش می‌کردند. او میلیون‌ها نفر را با نقش‌آفرینی‌های متفاوت‌اش سرگرم می‌کرد و با کارهای انسا‌ن‌دوستانه‌اش، زندگی بسیاری از کودکان را نجات بخشید.»
«بیل کلینتون»، رییس‌جمهور اسبق آمریکا نیز در پیامی اعلام کرد: «پل نیومن یک سمبل برای آمریکا بود، یک قهرمان برای کودکان و یک نوع‌دوست فداکار. ما دوست عزیزی را از دست دادیم که با تلاش‌هایش، معنای دیگری به جهان ‌بخشید.»


نویسنده : داوود کنشلو ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ :: جمعه ۱٧ شهریور ،۱۳٩۱


 

«استالون» فراموش شدنی نیست

تمام کسانی که مطالب من را در وبلاگم خوانده‌اند، می‌دانند که من از «سیلوستر استالون» خوشم می‌آید. این علاقه نیز از زمان نوجوانی با فیلم «راکی» و «رمبو» آغاز شده و تا به امروز ادامه داد.

اما هدف از نوشتن این مطلب که با چند هفته تاخیر نوشته شده فیلمی محشری به نان «بی اهمیت‌ها» است که در ژانر اکشن یک اثری ممتاز محسوب می‌شود.

برای این به فیلم «بی اهمیت‌ها» محشر می‌گویم، چون اثری است که من را یاد اکشن‌های دهه 80 می‌اندازد، فیلمی که بر خلاف بسیاری از فیلم‌های امروز که تنها به جلوه‌های ویژه متکی هستند، نقش بازیگر و فیلمساز به خوبی در آن حس می‌شود.

درخصوص استالون هم باید بگویم وی با دو فیلم آخر خود «راکی بالبوا» و «رمبو 4» نشان داد که راه بازگشت به اوج را به خوبی می‌شناسد. این فیلم نیز (بی اهیمت‌‌ها) توانست در آمریکا فروشی خوب داشته باشد، به نحویکه تهیه‌کننده ساخت قسمت دوم آن را به استالون پیشنهاد داده است.

پایان کلام اینکه اگر از فیلم‌های اکشن خوشتان می‌آید دیدن این فیلم را فراموش نکنید.


نویسنده : داوود کنشلو ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ :: چهارشنبه ٥ آبان ،۱۳۸٩


 

«آهنگ برنادت» نوستالژیک‌ترین فیلم ممکن

 

«آوای برنادت» یا «آهنگ برنادت» (به انگلیسی: The Song of Bernadette)، نام فیلمی است دربارهٔ زندگی برنادت سوبیرو، که در سال ۱۹۴۳ و به کارگردانی هنری کینگ ساخته شد.[۱] فیلمنامهٔ فیلم بر اساس روایتی که فرانتس ورفل از سرگذشت برنادت سوبیرو در رمان آوای برنادت داشته، نوشته شده‌است. این رمان در سال ۱۹۴۲ منتشر شد و یکی از پرفروش‌ترین رمان‌های آن زمان بود.
فیلم آوای برنادت، در سال ۱۹۴۳ برندهٔ ۴ جایزهٔ اسکار از جمله جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن برای جنیفر جونز، جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری، جایزه اسکار بهترین موسیقی فیلم و جایزه اسکار بهترین دستاورد هنری شد. این فیلم همچنین برای ۸ جایزهٔ اسکار دیگر از جمله جایزهٔ اسکار بهترین فیلم، نامزد بود.
این فیلم هنوز پس از گذشت نیم قرن از ساخت آن هنوز تماشایش جذاب است. اثری که می‌توان نمود بارز از یک اثر انسانی باشد که با لطافت‌ها دینی معطر شده است.

برنادت سوبیرو (به فرانسوی: Marie-Bernarde Soubiroux) در ژانویه ۱۸۴۴ ـ ۱۲۲۳ ه.ش ـ در روستای لورد در جنوب فرانسه به دنیا آمد. او بزرگترین فرزند خانواده ۷ نفره و فقیر خود بود. او مدعی شد بانویی مقدس را می‌بیند و با او گفتگو می‌کند .عده‌ای به او ایمان آورده و عده‌ای دیگر او را دروغگو خواندند ولی حرف‌های برنادت که از طرف آن بانوی مقدس ( احتمالا مریم مقدس) بیان می‌کرد و به همه مردم روی زمین پیامهای خوب زیستن را ابلاغ می‌نمود. پدر او آسیاب آبی را اداره می‌کرد که در کنار یک جوی آب زلال بود که آبش سرانجام به درون رودخانه گیو (Gave) می‌ریخت. برنادت در طول زندگیش معجزات بسیاری از جمله شفای بیماران لاعلاج انجام داد و سرانجام در ۱۶ آوریل ۱۸۷۹ـ بهار ۱۲۵۸هجری شمسی ـ در سن ۳۵ سالگی از دنیا رفت. ۵۵ سال بعد از مرگش از طرف کلیسا به عنوان قدیس حامی بیماران، خانواده و فقرا پذیرفته شد. پس از ۱۲۷ سال ، مقامات بدن او را از کلیسایی که وی در آنجا دفن شده بود بیرون آوردند و دیدند که جنازه‌اش نپوسیده است و این محل امروزه زیارتگاه کاتولیک‌ها می‌باشد.


نویسنده : داوود کنشلو ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ :: سه‌شنبه ۱ تیر ،۱۳۸٩


 

شیرین مثل «هاچی»

  

    

یادم است آخرین باری که فیلمی دیدم، درباره رابطه انسان و سگ، فیلمی به نام «هشت درجه زیر صفر» بود، اثری که به شدت با احساسات تماشاگر بازی می‌کرد، اما دو روز پیش فیلمی با عنوان «هاچیکو» دیدم که در عین زیبا بودن عشق و وفا را نیز به تصویر می‌کشید.

در این فیلم که تهیه‌کنندگی و بازی آن را «ریچارد گر» بر عهده دارد، رابطه انسان و سگی به تصویر کشیده می‌شود که بعد از مرگ هم این رابطه ادامه پیدا می‌کند، بدین معناکه «هاچی» (اسم سگ) 9 سال پس از مرگ صاحبش هنوز به یاد و منتظرش در ایستگاه قطاری صبر می‌کند.

من هنگامیکه برای اولین بار این فیلم را دیدم به اندازه‌ای تحت تاثیر قرار گرفتم که بلافاصله بار دیگر فیلم را تماشا کردم. در ضمن خود ریچارد گر نیز در مصاحبه‌ای اعلام کرده بوده که بعد از خواندن فیلمنامه دو روز تمام تحت تاثیر متن بوده است.

البته درباره کیفیت فنی فیلم سخنی نمی‌‌گویم، چراکه چنین تولیداتی به اندازه‌ای از غنای مفهومی بهره می‌برند که اگر ضعف فنی نیز وجود داشته باشد به هیچ وجه دیده نمی‌شود، اما لازم به ذکر است که لوکیشن فیلم بسیار تیزهوشانه و رویایی انتخاب شده بود.

نکته آخر اینکه هنگامیکه چنین فیلم‌هایی را می‌بینم از علاقه‌ام به سینما لذت می‌برم، هرچند این عشق به جز تعداد انگشت شماری هیچ ربطی به سینمای ایران ندارد.


نویسنده : داوود کنشلو ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ :: یکشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸۸


 

ببین. بترس. لذت ببر

سال‌هاست که سینما و تلویزیون ما به اقتضا فضای موجود در جامعه، به سمت تولیدات به اصطلاح دینی روی آورده‌ا‌ند، اما آنچه که ما در قالب فیلم‌ها و سریال‌ها شاهد آن هستیم تنها طنزهایی است که دیالگوهای گاهاً شعاری با خود به همراه دارد.

شاید این سوال در ذهن شما هم مطرح شده باشد که چرا در تولیدات سینمایی یا تلویزیونی ما همیشه آدم‌های خوب، ذاتاً پاک هستند و بدمن‌های اثر نیز معمولاً سیاه. ولی هیچگاه نمی‌بینیم که درباره چرایی خصیصه‌های فردی بحث شود. همین ساده‌اندیشی در تولیدات سینمایی یا تلویزیونی ما سبب شده که من به شخصه تماشای تولیدات وطنی را توهین به شعورم فرض کنم.

اما در نقطه مقابل فیلم‌های دینی در سینمای آمریکا، اکثراً (البته در همه جا استثنا وجود دارد) به اندازه‌ای خوش ساخت به مضامین ارزشی توجه دارند که ناخودآگاه بیننده جذب مفهوم می‌شود.

برای مثال سریال «ماورالطبیعه» عنوان یک مجموعه چهار فصلی است که در قالب ژانر وحشت به شکلی زیبا آموزه‌های مسیحی را اشاعه می‌دهد، البته هیچگاه شما این تبلیغ را به شکل رو و شعاری مشاهده نمی‌کنید.

حتی در مواقعی می‌بینیم که قهرمان داستان با خدا نیز ستیزه می‌کند، اما این اجازه به او داده می‌شود که چالش‌های پیش رو را تجربه کند. در ضمن هیچگاه در چنین تولیداتی آدم‌های مثبت فیلم، لزوماً انسان‌های کاملاً پاکی نیستند، به‌نحویکه در گذشت‌شان می‌توان به روشنی خطاهایی را مشاهده کرد و همین مسئله موجب شده که تماشاگر در مقابل پیام گارد نگیرد.

در مورد مسائل فنی، دیگر ضرورتی ندارد که توضیح اضافه دهم، چون در سینما آمریکا تکنیک در کنار حرفه‌‌گری حرف اول را می‌زند. حال هر کس که از این واقعیت خوشش نمی‌آید می‌تونه بره کلید اسرا، سریال و فیلمهای در پیت ایرانی ببینه و حالش ببره، چراکه خلایق هر چه لایق.

سریال  ماورای طبیعت یا مافوق طبیعت در باره دو برادر با نام های دین وسم (ملقب به برادران وینچستر) است که در کوچکی مادر خود را به نیروهای شیطانی قربانی داده‌اند. حال، پس از یزرگ شدن، برادر کوچکتر (سم) زندگی آرامی را دارد، اما دین (برادر بزرگتر) به همراه پدرش با نیروهای شیطانی مبارزه می کند. با گم شدن پدر راه این دو برادر باز هم به یکدیگر گره می‌خورد و ماجرا از این جا شروع می‌شود ...

ا ین سریال از سال 2005 درحال پخش است 4 فصل از آن پخش شده و فصل پنجم آن (در زمان نگارش این متن) درحال پخش است. این سریال ازشبکهcw آمریکا پخش می‌شود و ژانر آن ترسناک، هیجان انگیز و تخیلی است. بازیگران آن از بازیگران جوان تلویزیون آمریکا هستند و الحق، بازی خوبی را هم به نمایش گذاشته‌اند.


نویسنده : داوود کنشلو ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ :: سه‌شنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸۸


 

مقدمات فرار از زندان را فراهم کن ، برادرت بی گناه است

             

اولین بار که یک کارگردان سینما به من پیشنهاد کرد که سریال «لاست» را ببینم، تصور نمی کردم بدین اندازه جذب آن شوم، سریالی که به شدت مرا تحت تاثیر قرار داد، اما هیچگاه فکر نمی کردم که سریالی دیگر به نحوی قلبی مرا برباید که سریالی همانند «لاست» کنار آن یک اثر معمولی حساب شود.

«فرار از زندان» نام این سریال آمریکایی است که به شدت به آن عشق می ورزم، به نحویکه هنگامیکه برای اولین بار آن را دیدم گیج و منگ بودم و اصلاً برایم قابل تحمل نبود که کارکترهای سریال را رها کنم، بنابراین بلافاصله بعد از پایان سریال دوباره از نو شروع به تماشایش کرد، اما بازهم هنگامیکه سریال تمام شد، احساس بدی به من دست داد، چراکه دوباره باید شخصیت های محبوبم را رها می کردم.

خوشبختانه امروز با دوبله این مجموعه توسط رسانه «جوانه» پویا دوباره فرصتی دست داد که برای بار سوم این مجموعه پرکشش را تماشا کنم، اثری که توانسته در جهان به عنوان محبوبترین سریال تلویزیونی انتخاب شود.

در مورد داستان سریال باید بگم که داستان از اونجایی شروع می شه که قهرمان داستان “مایکل” خودش یک کاری می کنه که عمداً بیفته زندان. بله خودشو عمداً می فرسته زندان تا بتونه برادر بیگناه خودشو نجات بده! برادرش قراره که تا چند وقت دیگه به خاطر قتلی که انجام نداده اعدام بشه و اون با برنامه ریزی دقیق قبل از اینکه خودشو بندازه زندان نقشه کامل فرارش رو می کشه! فصل اول این سریال راجع به تلاش فرار مایکل و برادرش و چند تا زندانی دیگه است ولی به قول خود تولید کنندگان سریال “فرار تنها اولشه!!” بله سریال بسیار زیبا که بر پایه اسمی که داره طبعاً با فرار از زندان باید به پایان می رسید و اگر هم ادامه داشت نباید جذابیتی داشته باشه ولی… ولی فصل دوم واقعاً زیباست، حتی زیبا تر از فصل اول با تعدد بازیگران، شخصیت هر بازیگر و هیجاناتی که در داستان سریال وجود دارد واقعا تماشاچی رو به وجد میاره و دوست داره تمامی قسمت هاشو یکجا ببینه!!

سریال تلویزیونی فرار از زندان که از ۲۹ آگوست ۲۰۰۵ از شبکه تلویزیونی فاکس پخش شده است . سریالی که از ابتدا در سال ۲۰۰۳ از سوی پائول شیورینگ به کمپانی رسانه ای فاکس و سازمان های دیگر پیشنهاد شد اما با آن موافقت نشده بود و بیشتر برای ساخت اثر سینمایی در نظر گرفته شده بود و استیون اسپیلبرگ قرار بود قبل از ساخت جنگ دنیاها، کارگردانی آن را به عهده بگیرد. اما کمپانی فاکس، با توجه به اینکه سریال های ۲۴ و گمشده را تا این حد موفق دید که در صدد رقابت با آنها درآید ، در سال ۲۰۰۴ با پیشنهاد پائول شیورینگ موافقت کرد و شیورینگ هم سناریوی قسمت هایی از آن را نوشت و کمپانی شروع به جمع کردن گروه فیلمبرداری، تجهیزات و انتخاب بازیگران کرد. شیکاگو به عنوان محل فیلمبرداری انتخاب شد و زندان جولیت به عنوان زندان خود داستان (فاکس ریور) قرار داده شد. فیلمبرداری با سلول قربانی اصلی داستان، لینکلن، که راجع به آن بیشتر صحبت خواهد شد آغاز شد. این سلول همان سلولی است که جان وین هم در آن در یکی از فیلمهایش در بند بوده است و به طوری فضای آن وحشت آور بوده که بسیاری از گروه حاضر به ورود به سلول نشدند. این سریال برای فیلمبرداری اش در محل های مشخص شده و هزینه ی استفاده از آنها ۲ میلیون دلار برای هر قسمت خرج برداشته است. با پخش اولین قسمت، این سریال توجه بسیاری از جمله قشر میان ۱۴ تا ۳۴ سال را به خود جذب کرد و محبوب تعداد زیادی بیننده شد.

هنرپیشگان: wentworth Miller , Dominic Purcell , Sarah Wayne Callies
کارگردان:  Kevin Hooks , Eric Laneuville ,Brett Ratner


نویسنده : داوود کنشلو ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ :: پنجشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸۸


 

"فنا" فیلمی که قلبتان را می لرزاند

 

هنوز بیست دقیقه نمی شه  که فیلمی هندی به نام «فنا» را دیدم. در این فیلم که محصول سال 2008 هند بود بازیگرانی چون امیرخان و کاجول بازی داشتند. البته من تا به امروز در مورد فیلم هندی مطلبی در وبلاگم نگذاشتم چون عموماً تولیدات سینمای هند با وجود اینکه بعد از هالیوود پرمخاطبترین سینما است، کلیشه ای است، البته باید اذعان دارم که در سالهای اخیر (منظور از سال 2000 به بعد) فیلمهای هندی از رشد قابل توجه ای برخوردار شده است.
این رشد را ما به وضوح در تولیدات بالیوود شاهد هستیم که دیگر در قالب تکراری گذشته گرفتار نیامده است. فیلم «فنا» نیز اثری درام بود که به شدت احساسات تماشاگر را با خود همراه می کرد، اما مخاطب هیچگاه نمی توانست ادامه داستان را حدس بزند.
ذکر این نکته را ضروری می دانم که برخی گارد گیریها نیز در کشورمان در مقابل تولیدات اخیر سینمای هند نوعی پوز روشنفکری است، والا ما با وجود این سینمای درب و داغون خودمان اصلاً نباید در این زمینه ادعای داشته باشیم.
در کلامی دیگر با یک مقایسه منصفانه می بینیم که پرخرج ترین فیلم ما اثری است که در آن چند بازیگر در آپارتمانی نقش آفرینی می کنند، اما در فیلمهای اخیر سینمای هند ما شاهد پروداکشنهایی هستیم که تنها در هالیوود می توان چنین خرجهایی را مشاهده کرد، البته نتیجه این خرج کردن را هم دیده اند چون تولیدات این سینما تمامی بازارهای جهانی را در بر گرفته، اما فیلمهای به اصطلاح جشنواره ای ما که نشانگر بدبختی کشورمان است در جشنواره های در پیت اروپایی به نمایش در می آید.
البته من منکر آثاری در سینمای کشورمان همچون، روز سوم، دوئل و... نیستم، اما خداوکیلی این سینمای ما در گیشه جهانی عددی محسوب می شود؟ کمی منصفانه پهلوی خوتان قضاوت کنید.
حال برگردیم به فیلمی (فنا) که به این اندازه مرا تحت تاثیر قرار داد که برای آن پیراهن بدرم، البته داستان را برایتان تعریف نمی کنم، تا خوتان ببیند، اما فیلم به اندازه ای از بار درام برخوردار بود که بیننده در سه ساعتی که زمان فیلم است به هیچ وجه متوجه گذشت زمان نمی شود.
نکته دیگر پیشرفت تکنیکی سینمای هند است چون در این فیلم به اندازه ای قاب بندی های دوربین زیبا بود که تماشای فیلم ذهن آدم را معطوف به تابلوهای نقاشی می کرد.
دیگر نمی خواهم از فیلم تعریف کنم، چون ممکن است شما آن را ببینید و خوشتان نیاید، چون سینما به اندازه مخاطبانش نظرات گوناگون دارد، ولی باور کنید اگه این فیلم را نبینید ضرر می کنید، مخصوصاً تو که حتماً باید ببینی....


نویسنده : داوود کنشلو ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ :: دوشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸۸


 

دیگر کسی مثل او نمی‌خواند

 

    

                      

حدوداً دو سال پیش در همین وبلاگ مطلبی در مورد انسانی نوشتم که من به شخصه دوستش دارم، نه تنها به دلیل اینکه یک خواننده فوق‌العاده بود، بلکه از نظر من این آدم به معنای واقعی انسان بود، انسانی که بسیاری از کودکان بی سرپرست و بیمار دنیا با پول او زندگی می‌کردند. بله این توصیفات در مورد کسی است که او را هنرمند برتر قرن می‌نامند و اوکس نیست جز«مایکل جکسون».

مایکل روز گذشته پنجم مرداد ماه در سن پناه سالگی به علت ایست قلبی در گذشت و بسیاری از علاقمندان خود را در بهت شگفتی باقی گذشت، اما من مطمئنم موسیقی و نام وی تا سالها در یاد باقی خواهد ماند.

مایکل در طول حیات خود سختی‌های بسیاری را تحمل کرد، اما به عقیده من بر خلاف بسیاری از انسانها که وجودشان برای همنوعانشان بی بو و بی خاصیت است، این هنرمند به خاطر کارهای انسان‌دوستانه‌اش در پیشگاه خداوند سرفراز خواهد بود. روحش شاد.

مایکل جوزف جکسون متولد ۲۹ آگوست سال ۱۹۵۸ در شهر گری اندیانا در امریکا است.او در یک خانوادهُ پر جمعیت به دنیا آمد.نام پدرش جوزف و نام مادرش کاترین است.مایکل از ۵ سالگی فعالیت هنریش را آغاز کرد. او در سال ۱۹۶۸ درست زمانی که ۱۰ سال داشت به همراه برادرانش گروه جکسون فایو را تشکیل دادند.معروفترین آهنگهای آنها I'll Be There، I Want You Back، ABC و The Love You Save بود. مایکل با اینکه سن کمی داشت ولی در خواندن و رقصیدن یک نابغه محسوب می‌شد تا جایی که گروه آنها به محبوبیت زیادی دست پیدا کرده بود.

روند پیشرفت مایکل ادامه پیدا کرد تا جایی که در سال ۱۹۷۲ به موفقیت بزرگی دست یافت و با آلبوم "گات تو بی در" به عنوان بهترین تک خوان انتخاب شد. ولی در همین سال بود که گروه جکسون فایو از هم پاشید.در سال ۱۹۷۶ بود که باز هم مایکل به کمک برادرانش گروهی جدید به نام جکسون را تشکیل داد و از Motown جدا شدند و با کمپانی اپیک قرار دادی امضاء کردند.مایکل در سال ۱۹۷۸ در فیلم موزیکالی به نام The Wiz ایفای نقش کرد واین باعث شد که مایکل در دنیای موسیقی بیشتر مشهور شود.

مایکل در سال ۱۹۷۸ اولین آلبوم تنهای خود به نام Off The Wall را ارائه داد که در آن از صدای جدید خود بهره گرفت و به فروش نزدیک به ۱۱ میلیون دست یافت و در اروپا و امریکا در صدر پر فروشترین آلبومها قرار گرفت وجوایز زیادی به خود اختصاص داد. از معروفترین آهنگهای این آلبوم می‌توان به Don't Stop 'Till You Get Enough اشاره کرد که جایزهُ Grammy را نیز به خود اختصاص داد.

مایکل در سال ۱۹۸۲ با بیرون دادن آلبوم Thriller به یک خوانندهُ بین المللی با شهرت جهانی تبدیل شد. این آلبوم با گرفتن ۸ جایزۀ Grammy و فروش 52 میلیون کپی٫ رکورد پر جایزه‌ترین و پر فروش‌ترین آلبوم را برای همیشه به خود اختصاص داد. از معروفترین آهنگهای این آلبوم می‌توان به ترانه‌های Bille Jean، Thriller و Beat It اشاره کرد که ویدئوی این سه آهنگ به علت سبک جدیدی که در آنها به کار رفته بود شهرت و فروش زیادی پیدا کرد و جزو اولین ویدیوی سیاه پوستان شد که حق پخش بزرگ‌ترین شبکه موزیک آمریکا MTV را بدست آورد. مایکل به چنان محبوبیتی رسیده بود که حتی پپسی بزرگ‌ترین قراردادش را با وی امضا کرد، قرار دادی معادل با ۱۵ میلیون دلار.

از اوایل دهه 80 رفته رفته رنگ پوست مایکل جکسون روشن تر شد. گفته می‌‌شود این امر بر اثر یک عارضهُ پوستی به نام Vitiligo است که به سبب آن رنگ دانه‌های پوستش به مرور زمان رنگ خود را از دست داده وسفید به نظر میرسد. مایکل به علت این عارضه پوستی نمی‌تواند در مقابل تابش مستقیم نور خورشید قرار بگیرد و ازهمین رو همیشه از ماسک، کلاه٫ عینک و گاهی از چتر استفاده می‌کند.

مایکل در سال ۱۹۸۵ آهنگی به نام We Are The World را که هنرمندان دیگری نیز با او همکاری داشتند ارائه داد. این آهنگ با شعار USA for Africa بیش از 60 میلیون دلار به فروش رفت که تمام این مقدار صرف کمک به مردم قاره آفریقا شد. در سال ۱۹۸۶ مایکل در یک فیلم به نام Captain EO نیز نقش آفرینی کرد این فیلم به طریقهُ سه بعدی پخش شد.

مایکل در سال ۱۹۸۷ باز هم آلبومی جدید به نام Bad را به بازار داد.این آلبوم از نظر صمعی و بصری سبک جدید و متفاوت با کارهای قبلی خودش داشت. این آلبوم تنها آلبومی در تاریخ است که 6 آهنگ شماره یک داشت. مایکل در سال ۱۹۸۷ تور تنهای خود را به نام Bad آغاز کرد و کنسرتهای زیادی در نقاط مختلف جهان داد. این تور به پر فروش‌ترین و پر بیننده‌ترین تور موسیقی زمان خود مبدل گشت. (بعدها خود مایکل دو بار رکورد خود را شکست.) مایکل در سال ۱۹۹۱ آلبوم Dangerous خود را که در آن از سبکهای پاپ و راک استفاده شده بود به بازار ارائه کرد و برای تبلیغ آلبوم خود تورهای Dangerous را آغاز کرد.

در۲۴ اوت سال ۱۹۹۳ و در هنگامی که مایکل مشغول انجام تورهایش بود یک اتفاق غیر منتظره افتاد و یک پسر بچهُ ۱۳ ساله مایکل را متهم به سوء استفادهُ جنسی کرد. این پرونده بعد از ۶ ماه مذاکرات طرفین دعوی و همچنین به علت تطبیق نداشتن اظهارات کودک با عکسهایی که از نقاط بدن مایکل گرفته شده بود در سال ۱۹۹۴ بسته شد. مایکل در سال ۱۹۹۴ اولین ازدواجش را با "لیزا مری پرسلی" دختر خوانندهُ معروف امریکایی[ "الویس پرسلی"] جشن گرفت ولی این ازدواج بعد از ۱۹ ماه به جدایی انجامید.

او در سال ۱۹۹۵ آلبوم جدیدش را به نام HIStory ارائه داد. در این آلبوم، که یکی از شخصی ترین آلبومهای وی محسوب می‌‌شود، مایکل در مورد مسائلی که وی را در طی سالها رنج داده است سخن می‌‌گوید که از آن جمله آهنگهای تندی همانند They Don't Care About Us و D.S است که به مزاق عده‌ای خوش نیامد. این آلبوم نیز با استقبال زیادی روبرو شد. مایکل در سال ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ تورهای هیستوری خود را آغاز کرد. وی در سال ۱۹۹۶ در حالی که برای یکی از کنسرتهایش به استرالیا رفته بود با یک پرستار ۳۷ ساله به نام "دبی رو" ازدواج کرد و حاصل این ازدواج دو فرزند به نام پرینس متولد سال ۱۹۹۷ و پاریس متولد سال ۱۹۹۸ است.

مایکل در سال ۱۹۹۶ یک فیلم ۴۰ دقیقه‌ای به نام Ghosts که کارگردانی و جلوه‌های ویژهُ آن بر عهدهُ Stan Winston بود ارائه داد. جکسون در سال ۱۹۹۷ آلبوم Blood On The Dance Floor که دارای چند ترانهُ جدید و همچنین اجراهای جدیدی از ترانه‌های آلبوم قبلی وی بود بیرون داد. مایکل در سال ۱۹۹۹ از همسر دوم خود "دبی رو" نیز جدا شد. او در سال ۲۰۰۱ آلبوم جدید دیگری به نام Invincible را به بازار داد. این آلبوم هر چند که در مقایسه با خواننده‌های معمولی بسیار موفق بود، در سطح و اندازه مایکل یک شکست محسوب می‌‌شد. او شرکت Sony Music و در راس آن شخص Tommy Motola را متهم به سهل انگاری در امر تبلیغات کرد. شاید همین مشکلات سبب شد که تنها دو آهنگ از این آلبوم دارای ویدیوکلیپ شوند.

در روزهای ۷ و ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۱ در طی مراسمی، از سی امین سالگرد فعالیت هنری مایکل جکسون قدردانی شد. هنرمندان معروف بسیاری در این مراسم که در نیویرک برگزار می‌‌شد شرکت کردند.مایکل در همان سال ۲۰۰۱ و بعد از حملات تروریستی به برجهای دوقلو در امریکا آهنگ What More Can I Give را به همراه هنرمندان دیگری اجرا و آن را به قربانیان تقدیم کرد. در اوایل سال ۲۰۰۳ یک خبرنگار انگلیسی یک برنامهُ مستند به نام "زیستن با مایکل جکسون" که در آن زندگی خصوصی مایکل را به تصویر کشیده بود٫ پخش کرد. ولی مایکل از دیدن این فیلم به علت وارونه نشان دادن رفتارش بسیار خشمگین شد و بشیر را یک خیانتکار خطاب کرد.در اواخر نوامبر سال ۲۰۰۳ و درست در روزی که آلبوم Number Ones مایکل که منتخبی از بهترین ترانه‌های قبلی مایکل بود منتشر شد مجدداُ یک پسر بچهُ ۱۴ ساله با اتهام جدید کودک آزاری جلو آمد. مایکل در اولین جلسهُ دادگاه که در ماه ژانویهُ ۲۰۰۴ برگزار شد خود را بیگناه اعلام کرد. این دادگاه که به دادگاه قرن معروف شد و وقایع آن ماه‌ها در میان مهم‌ترین اخبار جهان مخابره می‌‌شد سرانجام به بی گناهی کامل مایکل جکسون رای داد.

آقای جکسون درست بعد از اعلان رای دادگاه حدود چندین ماه از دید رسانه‌ها مخفی شد و بعده‌ها اعلام شد که توسط شاهزاده بحرین به کشورش دعوت شده. اما هم اکنون مایکل نقطه ای در ایرلند بسر میبرد و در حال کار بر روی آلبوم جدیدش میباشد.قرار است این آلبوم در سال 2007 منتشر شود.کسانی مثل Will I am نیز در آلبوم آتی با آقای جکسون همکاری دارند. شایان ذکر است که در پانزدهم ماه نوامبر 2006 مایکل جکسون در لندن و در مراسم World Music Awards حضور یافت و در آنجا جایزه ویژه Daimond را بخاطر فروش بیش از یکصد میلیون نسخه آلبوم موسیقی دریافت نمود. علاوه بر این در همان مراسم توسط گینس رکورد اعلام شد که آلبوم Thriller تا کنون بتنهایی بیش از 104 میلیون نسخه فروش نموده است.گینس همچنین اظهار داشت که فروش کل آلبومهای مایکل جکسون تا کنون به بیش از 750 میلیون نسخه در سراسر جهان رسیده است.


نویسنده : داوود کنشلو ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ :: شنبه ٦ تیر ،۱۳۸۸


 

حال می کنم وقتی می کشی

               

خیلی وقت بود که می‌خواستم درباره فیلم «تیکن» چند خطی بنویسم، اما به اندازه‌ای سرم شلوغ بود که این فرصت هیچگاه فراهم نشد، تا امروز (20 اسفند) این فرصت دست داد.
نزدیک یکسال است که سرم با تماشای سریال‌هایی چوت «لاست»، «24» و «فرار از زندان» گرم است و تنها سعی می‌کنم فیلم‌های مطرح روز را در لابه‌لای این سریال‌ها ببینم، فیلم «تیکن» نیز از جمله این آثار بود که مرا به شدت مجذوب خود کرد، فیلمی قصه‌گو که توانست با حرفه‌گری تمام مخاطبان را پای تلویزیون میخکوب کند.
البته نکات برتر این اثر را می‌توان در چند شاخصه مورد بررسی قرار داد. در وهله اول این فیلم از بازی، بازیگری قوی (لیان نیسن) سود می‌برد، به‌نحویکه نمی‌توان تصور کرد که کس دیگری می‌توانست این نقش را ایفا کند. در ضمن صحنه‌های اکشن این فیلم نیز در حد کمال مورد توجه قرار گرفته بود.
جدا از دو فاکتور فوق، ذکر این نکته نیز ضروریست که داستان «تیکن» چیزی جدید در خود ندارد، اما به اندازه‌ای خوش ساخت پرداخت شده که به هیچ وجه متوجه تکراری بودن آن نخواهیم شد و این خصیصه تنها نشان دهنده توانایی فیلمساز است.
ذکر این نکته را در این بحث ضروری می‌دانم که برخی از به اصطلاح منتقدان و کسانی که هیچ انی نیستند، می‌خواهند با ادا و اصول از این اثر ایراد بگیرند. برای نمونه می‌گویند این فیلم تبلیغ آمریکا است است و می‌خواهد دیگر کشورها را ناامن ترسیم کند. من در جواب این زپرتیها تنها می‌گویم سینما یعنی صنعت و اگر شما و یا هر کشوری که عرضش را داره باید از این هنر صنعت استفاده کنه نه اینکه از حسودی بمیره و...
نباید هنگامی که از این فیلم صحبت می‌شود از نقش تهیه‌کننده آن «لوک بسون» غافل ماند، سینماگری که در پرونده کاری خود آثاری مشاهده می‌شود که معمولاً از تماشاگر بالایی برخوردار است.
هدف از چند خط فوق این است که شما هر جوری که شده این فیلم را تهیه کنید و اگر خوشتان آمد یک دستمریزاد نیز به من بگویید. در متن زیر نیز با مشخصات فیلم آشنا می‌شویم.

کارگردان: پی یر مورل.
فیلمنامه: لوک بسون، رابرت مارک کیمن. موسیقی: ناتانیل مکالی. مدیر فیلمبرداری: مایکل ‏آبراموویچ. تدوین: فردریک توروال. طراح صحنه: هیو تیساندیه.
بازیگران: لیان نیسن[برایان]، مگی گریس[کیم]، ‏فمکه جنسن[لنور]، زاندر برکلی[استوارت]، کتی کسیدی[اماندا]، الیوه رابوردین[ژان کلود]، للاند اُرسر[سام]، جان ‏گریس[کیسی]، دیوید وارشاوسکی[برنی]، هالی والانس[دیوا]، نیتن ریپی[ویکتور]، کامیل ژپی[ایزابل]، نیکلا ‏ژیرو[پیتر]، جرارد واتکینز[سنت کلر]، اربن بایراکتاری[مارکو].
مدت : 93 دقیقه. محصول 2008 فرانسه. ‏
خلاصه فیلم :
برایان جاسوس سابق ‏CIA‏ که از همسرش جدا شده، به همراه دوستانش به عنوان محافظ شخصی کار می کند. تا اینکه ‏کیم دختر 17 ساله او که نزد مادرش زندگی می کند از او اجازه می خواهد تا به همراه دوستش آماندا سفری به پاریس ‏داشته باشد. برایان که از خطرات سفر دختران جوان و تنها آگاه است، ابتدا مخالفت می کند. اما بعد با شرط تماس مرتب ‏و هر روزه تلفنی می پذیرد. کیم و آماندا به محض ورود به پاریس در فرودگاه با پسر جوانی آشنا می شوند. این پسر بعد ‏از یاد گرفتن آدرس محل اقامت آنها، گروهی از تبهکاران را به سراغ آنها می فرستد. این واقعه مصادف می شود با ‏تماس تلفنی برایان از آمریکا با کیم و در نتیجه از ربوده شدن دخترش توسط قاچاق چیان انسان آگاه می شود. برایان با ‏کمک دوستانش می فهمد که ربایندگان گروهی آلبانیایی خطرناک هستند و مهلت کمی برای نجات دخترش باقی است. از ‏این رو بلافاصله به پاریس رفته و شروع به تحقیقات می کند. برای این کار به سراغ ژان کلود یکی از همکاران سابقش ‏در وزارت اطلاعات و امنیت فرانسه می رود. اما خیلی زود می فهمد که ژان کلود از حامیان باندهای قاچاق انسان ‏است. برایان با استفاده از مهارت های شغل پیشین خود موفق به یافتن رد دخترش شده و سرانجام او را در محلی که ‏مخفیانه دختران جوان را برای لذت ثروتمندان به فروش می رسانند، می یابد. خریدار شیخی عرب است و برایان ناچار ‏می شود تا تمامی محافظان مسلح او را به قتل رسانده و شیخ را نیز بکشد. برایان به همراه دخترش به آمریکا بازمی ‏گردد و او را به همسر سابقش می‌سپارد. ‏


نویسنده : داوود کنشلو ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ :: سه‌شنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٧


 

بخون و بخند

یه تهرونی  از لره میپرسه : آقا ببخشید... خیلی خیلی عذر
 میخوام..شرمنده.. روم به دیوار.. اسمتون چیه؟
 لره شاکی میشه، میگه: ایجو که تو پرسیدی، اسمم انه
...........................
ترکه میره جبهه و از کمر به پایینش قطع میشه،
 بهش میگن: چه احساسی داری؟
 میگه: احساس می‌کنم تا کمر رفتم تو بهشت
.........................
غضنفر رو برق می گیره مامانش می گه
 ننه جون ولش نکن همین بود که باباتو کشت
........................
لره پیش بچه هاش میگوزه همه بچه هاش میزنن زیر خنده .
 اشک تو چشاش جمع میشه میگه
 خدایا این شادی رو از خانواده ام نگیر
.......................
ترکه میره مکه برعکس همه طواف میکنه... بهش میگن
 چرا برعکس طواف میکنی؟ میگه شما از اون ور دنبالش کنین
 من از این ور میگیرمش
......................
ترکه میمیره، عکسشو نداشتن رو قبرش بزارن تا گردن دفنش می کنن
.....................
قزوینیه یه کیسه برنج تبرک میخره درشو باز میکنه
میگه اِ اِ اِ اِ اِ ..... پس حمیدش کو


نویسنده : داوود کنشلو ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ :: چهارشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٧