داوود کنشلو

صفحه نخست
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

نویسندگان وبلاگ
داوود کنشلو


آرشیو وبلاگ
شهریور ٩۱
آبان ۸٩
تیر ۸٩
بهمن ۸۸
آبان ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
فروردین ۸٦


لینک دوستان
عباس رافعی
بچه درويش
راز دشت
گاهی وقت ها
ماه عشق
نغمه
داستانهای تخیلی من و اژدها
کتابت (ميثم)
بهرام رادان
فتوبلاگ محمد نمازی
سطرهای پنهانی
خلوت‌های تنهايی
می‌يو
تب نوشت
احمقانه
سيگاری
قلم‌های کاغذی
قصه
خط خطی
نیمه ی حاضر
رضا آشتیانی
هیلا اکرانی
ديوار313
کافه زير دريا
رقاصه
دخترک
مريم قربانی
دل نوشته ها (ایرانی)
کانون اروپايی برای آموزش جهان بينی زرتشت
همراز اهورا
روزی روزگاری
خبرگزاری‌ها
کوروش پرست
رها
http://ll--violet--ll.blogfa.com/post-107.aspx
لواشک ترش
اهورا
وبلاگ فارسی
< طراح قالب : صندلي

آمار و خروجی وبلاگ
  RSS 2.0  


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

 

سينما رفتن «رسول» را باور ندارد

شب گذشته(۲۸/۱/۸۶) مراسم چهلمين روز درگذشت «رسول ملا‌قلی‌پور» فيلمساز دفاع مقدس به همت خانه سينما با حضور مقامات كشوری و جمع كثيری از هنرمندان و علاقه‌مندان به اين فيلمساز متعهد در فرهنگسرای هنر برگزار شد.


محمدرضا جعفری‌جلوه، محمدباقر قاليباف، جمال شورجه، مجيد مجيدی،‌ رضا ميركريمی، جعفر پناهی، اميررضا خادم، عليرضا رضاداد، سيدمحمد بهشتی، ابراهيم داروغه‌زاده، داريوش مهرجويی، مسعود رايگان، رويا تيموريان،‌ آتيلا پسيانی، جواد طوسی، مسعود كرامتی، منوچهر محمدی، بهمن فرمان آرا، سيروس الوند، كيومرث پوراحمد، سيروس تسليمی، پوران درخشنده، امير اسفندياری، گلشيفته فراهانی، رخشان بنی‌اعتماد، جهانگير كوثری و.... از جمله حاضران در اين مراسم يادبود بودند.

مراسم يادبود با قرائت آياتی چند از كلام‌الله مجيد آغاز شد و سپس نماهنگی با حضور هنرمندانی از جمله حبيب‌الله كاسه‌ساز، گلشيفته فراهانی، مينو فرشچی، ، كيومرث پوراحمد، مازيار ميری، اصغر فرهادی، محمدرضا شرف‌الدين، احمد نجفی، مسعود كرامتی و... پخش شد كه آنها از خاطرات خود با «رسول ملاقلی‌پور» صحبت كردند.

در اين مراسم سعی شد شيوه برگزاری اين مجلس همانند آثار «ملا‌قلی‌پور» با ديگر مجالس متفاوت باشد به همين خاطر «سيد‌جواد يحيوی» مجری برنامه درخواست كرد كه دوستان و همراهان «رسول» هر كدام جمله‌ای در مورد اين فيلمساز روايت كنند.

از بين صحبت‌هايی كه در مورد «رسول ملاقلی‌پور» بيان شد گفته‌های «گلشيفته فراهانی» از بار احساسی زيادی برخوردار بود اين هنرمند كه نمی‌توانست مانع از گريستن خود شود گفت: «ملاقلی‌پور» هنرمندی بود كه هيچ‌گاه اعتقاداتش را با شعار درنياميخت و تجربه بازی در «ميم مثل مادر» برای من به عنوان يك بازيگر تكرارنشدنی است. مهم‌ترين ديالوگی كه در اين اثر گفتم دقيقآ كلماتی بود كه «ملا‌قلی‌پور» در پشت دوربين به زبان می‌راند و مطمئن هستم كه كلمات و تفكرات به او الهام می‌شد.

«منوچهر محمدی» دوست و همراه ملاقلی‌پور نيز اظهار داشت: برايم سخت است كه بگويم ما چه كسی را از دست داده‌‌ايم چون ديگر سينمای جنگ مثل وی به خود نخواهدديد و می‌خواهم از تمام كسانی كه در مدت اين چهل روز با حضور خود سعی داشتند تسلای خاطری برای خانواده اين عزيز باشند قدردانی كنم. هيچ گاه سكانس پايانی «ميم مثل مادر» را فراموش نمی‌كنم كه تمامی عوامل در پشت دوربين با چشمانی گريان ادامه كار را نظاره‌گر بودند. حيف از رسول كه رفت...

پس از صحبت‌های «محمدی» تصاويری از پشت صحنه‌ی «ميم مثل مادر» پخش شد كه به شدت احساسات حضار را برانگيخت صحنه‌هايی كه نشان می‌داد چگونه «ملا‌قلی‌پور» با چشمان گريان راش‌های فيلم را می‌گرفت در صحنه‌ی پايانی فيلم كه «رسول» كودك فيلم را به آغوش می‌كشيد قدرت مقاومت هر كسی را برای نريختن اشك از بين می‌برد.

در اين مراسم «محمدرضا جعفری‌جلوه» معاون امور سينمايی و سمعی بصری وزارت ارشاد اظهار داشت: انقلاب ما دست‌های مرده و مأيوس را جان داد و ايران را شأن و شكلی درخور بخشيد. اين انقلاب يك تحرك تاريخ‌ساز در عرصه‌های گوناگون اين كشور به وجود آورد و رسول يكی از كسانی بود كه از انقلاب به صحنه آمد و به سخت‌ترين عرصه‌های اين كشور يعنی «دفاع مقدس» و «سينما» رفت. آن يكی از خودگذشتگی داشت و اين‌يكی ذوقی سرشار كه رسول هر دو را داشت.

«جعفری جلوه» توضيح‌داد: رسول يك بسيجی ساده بود كه با يك دوربين عكاسی به جنگ دشمن رفت و لحظات شور و دلهره و مرگ و زندگی را با مستندسازی ثبت كرد. او از اين مرحله تا اندازه‌های يك سينماگر پراحساس و غيرتمند و توانمند قد كشيد و تا اندازه‌ای كه در خور نياز زمانه ما بود باليد.

وی در انتها گفت: زمانه ما زمانه سينمای ملی است. سينمايی تصويرگر انسانی شريف و هويت‌طلب. اين اواخر اميدهای فراوانی به او بود و حالا بسياری از هم‌نسلان او و جوانان پرشور در عرصه سينمای ايران كه قابليت‌هايشان را به ثبوت رسانده‌اند، اكنون در ميدان‌اند و اميد است اين سينما با حضور اينان و الگوهايی چون مرحوم ملاقلی‌پور، الگويی باشد برای منطقه و پذيرای تجربه‌های بزرگ‌تر.

در ادامه اين مراسم اكبر نبوی گفت: از جانب «رسول» به تمام دوستان خير مقدم می‌گويم. نكته‌ا‌ی ‌كه در صحبت‌های تمامی دوستان مشاهده می‌شد اين مهم بود كه بياييم قدر هنرمندان را تا موقعی كه زنده هستند بدانيم؛ چراكه رسول تنها بود افسوس كه در زمان حياتش با وی همراه نشديم و اين تنهايی ناشی از روح بزرگ وی بود.

وی سپس درباره فيلم مستند خود (ركعتان فی‌العشق) گفت: ساخت اين فيلم سخت بود گرچه من از سال 82 از ملاقلی‌پور تصوير گرفتم اما نتوانستم از تشييع پيكرش فيلمی بگيرم چون به فكر خداحافظی از جنس ديگری بودم.

وی گفت: اگر حرفی در اين فيلم زده شده ناشی از تفكرات خود رسول بود. تنهايی برای هر فيلمسازی يك ويژگی همگانی است ولی نكته درد‌ناك اينجاست كه بخواهی برای مردم فيلم بسازی و باز هم تنها باشی.

در اين مراسم بسياری از هنرمندان و اهل قلم سخن گفتند كه می‌توان از آن جمله به مجتبی راعی، جواد طوسی، هارون يشايائيان، نادر مقدس و... اشاره كرد.

در خاتمه فيلم مستند «ركعتان فی‌العشق» به مدت 47 دقيقه برای شركت‌كنندگان در اين مراسم پخش شد.


نویسنده : داوود کنشلو ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ :: چهارشنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٦


 

نمی‌توان لب به تحسين «آپوکاليپتو» نگشود

بازهم فيلم ديگر از «مل گيبسون» كه با تماشايش هر سينما دوستی دچار هيجان می‌شود.
«آپوكاليپتو» عنوان فيلم جديد «گيبسون» است كه به زندگی قبايل مايايی پرداخته است فيلمی كه به دليل توانايی فيلمساز به بهترين نحوه توانسته روابط انسانی را به تصوير بكشد.
گيبسون در فيلم جديد خود سعی دارد ارزش‌های كم رنگ شده جامعه امروزی را در قالب يك جامعه بدوی به تصوير بكشد هنگامی كه از خود گذشتگی يك مادر و جان فشانی يك پدر را در اين اثر می‌بينيم نميتوانيم لب به تحسين اين فيلم نگشاييم.
لوكيشن‌های كه برای اين فيلم انتخاب شده است به واسطه انتخابهای صحيح و نگاه دوربين جادوی پرداخته شده است. يكی از متعدد صحنه‌های ماندگار اين فيلم وضع حمل يك زن در زير آب است كه در اين حالت نيز در پی نجات كودك ديگر خود است.
از تيز هوشی «گيبسون» خوشم می آيد چراكه در سكانس پايانی اروپاييان را به صورت يك منجی به تصوير می كشاند و صليبی كه به دست يكی از كشيشان همراه گروه است بهترين نوع تبليغ دینی محسوب می شود و اين پرداخت نيز برای گيبسون يك امتياز مهم است كه می تواند از هر دريچه‌ای به بهترين شكل اعتقادات خود را تبليغ كند؛ زيرا قرار نيست كه وی بياييد و برای فرهنگ دينی ما مبلغ باشد و انتقاداتی كه نيز در اين باره می شود با عرض معذرت نشات گرفته از كوته فكری راويش است كه سينما را نمی شناسد.
در اين اثر انسانی می توان به بهترين شكل ممكن ارزش های انسانی و صفات حیوانی را يافت كرد که تمثیل جامعه امروزی است.
از ديگر امتيازات اين فيلم می‌توان به فيلمنامه قوی اين اثر اشاره كرد كه توسط يك نويسنده ايرانی الا صل به نام «فرهاد صيفی نيا» نگاشته شده اين نويسنده علاوه بر اين وظيفه تهيه كنندگی اين اثر را نيز بر عهده داشته است، جراكه متن داستان از چنان پايداری برخوردار بود كه ذره‌ا‌ی بيننده را دچار كسالت نمی‌كرد و تمام لحظه های داستان تماشاچی با فيلم درگير بود.

آلبوم عکس:

 

 

 

 

 


نویسنده : داوود کنشلو ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ :: چهارشنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٦


 

آيا بی‌شرمانه‌تر از اين می‌شود تاريخ را تحريف کرد؟

باز هم غوغايی ديگر به راه افتاده است، و اين بار موضوع بر سر فيلم 300 است، داستان فيلم درباره نبرد سپاه خشايارشاه در ترموپيل و مقاومت يك لشگر 300 نفره در برابر سپاه ايران است. اما چيزی كه باعث برانگيخته شدن احساسات ايرانيان بعد از ديدن  اين فيلم خواهد شد، چهره زشت و غلطی است كه از ايرانيان ارائه می‌شود، چه در بعد ظاهری و چه از لحاظ منش و شيوه رفتار آنها.
نمی‌خواهم نوشته‌ام را از سر تعصب بنويسم، ولی واقعا شما فكر می‌كنيد، چنين تصويرسازی از خشايارشاه درست است؟!‌
آيا محققين اين فيلم در مورد لباس ايرانيان در عهد باستان تحقيق علمی كرده‌اند، به گوه همگان لباس ايرانيان باستان از لحاظ آراستگی و زيبايی در دنيای قديم همتايی نداشته است، چنانكه لباس ايرانی هديه‌ای بسيار با ارزش در آن زمان محسوب می‌شد.
لباس ايرانيان باستان:
به طور كلی لباس ايرانيان باستان عبارت بود از يك بالا پوش شبيه شنل و يك دامن پرچين، كه بالا پوش و دامن در محل كمر دارای يك كمربند چرمی بوده است. بالا پوش پوششی مانند شنل بوده است و بعضی جول آن باز و در بعضی بسته بوده است بلندی بالا پوش به اندازه بالا تنه است. در قسمت كمر به شكل ليفه تمام چينهای پشت بالا پوش جلو باز روی حال گردن به وسيله دكمه‌ای به هم وصل می‌شود. دامن ايرانيان بر دو نوع است: نوع اول يك راسته چين و دومی دارای دوراسته چين.
ايرانيان لباس خود را از پارچه‌های نقش و نگاردار با رنگهای گيرا و پرشكوه تهيه می‌كرده‌اند. كلاه ايرانی از جنس نمد بوده است (مگر كلاه‌های جنگی كه از آهن و مفرغ ساخته می‌شده است.)
طلاعات كامل درباره فيلم 300:
300 محصول سال 2007 و اقتباسی از رمان تصويری 300 است. اين رمان تصويری به وسيله فرانك ميلر نوشته است، رمان درباره نبرد ترموپيل است.
فرانك ميلر كيست؟
فرانك ميلر متولد سال 1975، يك نويسنده، بازيگر و كارگردان آمريكايی است و بيشتر به واسطه كميك استريپ‌هايش شناخته شده است. يكی از معروف‌ترين كميك استريپ‌های وی« شهر گناه» است كه بعدها فيلم مشهور شهر گناه از روی آن ساخته شد.
آيا 300 تنها فيلمی است كه درباره نبرد ترموپيل ساخته شده است؟
خير، پيش از اين در سال1962، قيلم ديگری درياره نبرد ترموپيل ساخته شده است، عنوان اين فيلم 300 اسپارتی است، كارگردان اين فيلم رودولف ميت بود. جالب است بدانيد همين فيلم الهام بخش ميلر در نوشتن و طراحی كميك استريپ‌اش بوده است.
كارگردان فيلم كيست؟
كارگردان فيلم زاك اسنايدر نام دارد، وی 40 سال بيشتر سن ندارد و در كارنامه‌اش فيلم چندان مهم يديده نمی‌شود.
خلاصه داستان فيلم:
300 به صورت ناقص و شايد بهتر باشد بگويم بی‌ربط نبرد ترمويپل را روايت می‌كند: شاه لئونيداس به همراه 300 اسپارتی، در برابر ارتش ميليونی خشايارشاه ايستادگی می‌كند، و گرچه نهايتا كشته می‌شود  ولی پيكارش باعث اتحاد يونانی‌ها در برابر ايرانيان می‌شود.
داستان توليد فيلم 300:
در می 2003 توليد فيلم 300 با تهيه پيش‌نويس 121 صفحه‌ای آن آغاز شد، در ژوئن 2004، زاك اسنايدر برای كارگردانی فيلم استخدام شد و سپس فرانك ميلر به عنوان مشاور به تيم دست اندركار پروژه پيوست.
مانند فيلم «شهر گناه»‌ فيلم 300، اقتباسی كامل و صحنه به صحنه از كميك استرتپ فرانك ميلر است. البته اين موضوع استثنای هم دارد برای افزودن  به جذابيت‌های فيلم، اسنايدر شخصيت ملكه «گورگو» را به فيلم اضافه كرد، كاراكتر زنی كه از شوهرش، شاه لئونيداس حمايت می‌كند. مورد ديگر اضافه شدن نريشن به فيلم است.
دو ماه طول كشيد تا نيزه‌ها، سپرها و لباس‌ها و شمشيرهای مورد نياز ساخته شود، البته در مواردی از وسايل فيلم‌های تروی و الكساندر، هم استفاده شد. در همين دو ماه تيم انيميشن فيلم، سرگرم ساختن يك گرگ و 13 اسب ديجيتال شدند.
در 17 اكتبر 2005، فيلم وارد مرحله توليد فعال خود در مونترال اشد، فيلم برداری فيلم 60 روز طول كشيد بودجه 60 ميليون دلاری فيلم را كمپانی برادران وارنر تأمين كرد.
جالب است بدانيد تقريباً تمام صحنه‌های اين فيلم در داخل استوديو و به وسيله تكنيكی به نام digital backlot فيلم برداری شد، يعنی در تمام مدت بازيگران در برابر پرده‌های آبی نقش بازی می‌كردند و بعد صحنه‌های پشت زمينه اضافه می‌شد:
بعد از فيلم برداری، فيلم مورد ويرايش ديجيتالی قرار گرفت و تقريبا 250 جلوه ويژه به آن اضافه شد، 70 هنرمند انيماتور در اين مرحله با پروژه فيلم همكاری می‌كردند.
تاريخ يا افسانه؟
داريوش بزرگ پس از 36 سال سلطنت در دی ماه 486 پيش از ميلاد درگذشت و جايش را به پسر 35 ساله‌اش خشايارشاه يا خشيارشاه (خشئی ارشه) داد كه مادرش آتوسا، دختر كوروش بزرگ بود خشايارشاه شاهزاده‌ای تحصيل كرده، خوش اندام و يباروی بود ابهتی كه كوروش و داريوش برای دستگاه سلطنت ايران به وجود آورده بودند، خشايارشا را نيز در نظر ايرانيان و اقوام زير سلطه در همان شكوه كوروش و داريوش قرار داد.
دوران داريوش و خشايارشا، دوران آغازين شكوفايی تمدن يونان بود و يونانيان نيز می‌رفتند كه جايگاه خودشان را در تمدن جهانی مشخص سازند. شماری از نويسندگان يونانی در دهه‌های بعد از داريوش و خشايارشاه در جستجوی راهی برای ايجاد يك هويت ويژه برای اقوام يونانی داستان‌های حماسی مقاومت يونان در برابر ايران عهد داريوش و خشايارشا را ساختند و نشر دادند، اين نوشته‌ها بعدها برای يونانيان ماند تا گواه عظمتی برای آتن و يونان آن روزگار باشد و يونانيان و غريبان بتوانند بگويند كه اگر ايران بوده است ما هم بوده‌ايم.


نویسنده : داوود کنشلو ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ :: دوشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٦


 

هنوز راکی می‌جنگد

همیشه با دیدن فیلم‌های استالون دچار سرخوشی خاصی می‌شوم و این امر نیز به خاطرات نوجوانی من و خیلی‌های دیگر مربوط است که با دیدن فیلم‌های راکی دچار هیجان شعف انگیزی می‌شوند.

اما علاوه بر لذت ذاتی که همیشه از دیدن فیلم‌های هنرپیشه محبوب خودم می‌برم این اثر (راکی ۶) از مزایای برخوردار بود که می‌تواند امتیاز بالای را از لحاظ سینمایی به دست آورد. این فیلم علاوه بر فیلمنامه قوی که حاصل تلاش خود استالون بود از امتیازهای دیگر نیز برخوردار بود از آن جمله می‌توان به بازی‌های زیبا به خصوص برت یانگ (بازیگر نقش پاولی) اشاره کردُ همچنین صحنه‌های ورزشی این مسابقه که حکایت‌گر تسلط کامل استالون  به این ورزش را نشان می‌دهد.

استالون با ساختن این فیلم در حقیقت زندگی شخصی خود را به تصویر کشید که نشان می‌داد هر کسی می‌تواند در هر سن و لحظه‌ی برای خود افتخار بیافریند در صورتیکه بر ترس خود فائق آید.

نکته‌ جالب در سناریو این فیلم تیز هوشی استالون در پایان بندی داستان است لحظه‌ی که تنهایی یک قهرمان را در قبرستان نشان می‌دهد و می‌گوید تا موقعی که جوان هستی و افتخار آفرینی می‌کنی برای دیگران مهم می‌نمایی!

در خاتمه باید بگویم که خبرهای تولید قسمت چهارم رمبو نیز به گوش می‌رسدُ امیدوارم استالون در این فیلم نیز بتواند توانای‌های خود را به نمایش بگذارد.


نویسنده : داوود کنشلو ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ :: یکشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸٦