داوود کنشلو

صفحه نخست
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

نویسندگان وبلاگ
داوود کنشلو


آرشیو وبلاگ
شهریور ٩۱
آبان ۸٩
تیر ۸٩
بهمن ۸۸
آبان ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
فروردین ۸٦


لینک دوستان
عباس رافعی
بچه درويش
راز دشت
گاهی وقت ها
ماه عشق
نغمه
داستانهای تخیلی من و اژدها
کتابت (ميثم)
بهرام رادان
فتوبلاگ محمد نمازی
سطرهای پنهانی
خلوت‌های تنهايی
می‌يو
تب نوشت
احمقانه
سيگاری
قلم‌های کاغذی
قصه
خط خطی
نیمه ی حاضر
رضا آشتیانی
هیلا اکرانی
ديوار313
کافه زير دريا
رقاصه
دخترک
مريم قربانی
دل نوشته ها (ایرانی)
کانون اروپايی برای آموزش جهان بينی زرتشت
همراز اهورا
روزی روزگاری
خبرگزاری‌ها
کوروش پرست
رها
http://ll--violet--ll.blogfa.com/post-107.aspx
لواشک ترش
اهورا
وبلاگ فارسی
< طراح قالب : صندلي

آمار و خروجی وبلاگ
  RSS 2.0  


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

 

كسی كه من ديوانه‌وار دوستش دارم

آلبوم جديد «مايكل جكسون» بهترين بهانه است تا من در مورد هنرمندی بنويسم كه توانست محبوبيت خود را از مرزهای مختلف عبور دهد و در دل ميليون‌ها انسانها عشق ريشه دواند.
انسانی كه علاوه بر شهرت و محبوبيت، انسانيت را نيز معنا كرده است. شايد برخی از كسانی كه نام اين هنرمند را فقط از طريق روزنامه يا مردم شنيده‌اند، تصورتشان تابع مزخرفات گهی باشد كه برخی (نمی‌دانم اين آدم‌ها را چه می‌توان ناميد) ندانسته يا مغرضانه حرف‌های در مورد اين هنرمند می‌زنند كه در دكان هيچ عطاری‌ ‌‌پيدا نمی‌شود، البته در آمريكا نيز هر بار كه عده‌ای شياد خواسته‌اند با زدن انگی مقداری ‌پول به جيب زنند در نهايت در دادگاه محكوم شده‌اند.
نمی‌دانم كه آيا می‌دانی چه تعداد كودك و بی‌سر‌پرست در سراسر جهان (به خصوص در آفريقا) با ‌پول اين هنرمند زندگی می‌كنند! آيا می‌دانی چه تعداد بيمارستان از پول اين هنرمند فعاليت می‌كنند آيا كسی را در زمان حال در دنيا سراغ داری كه اين به اين اندازه به هم نوع خود كمك كرده باشد! البته اين عادت ما انسان‌ها است كه همش ادای فردين بازی در بياوريم، ولی در عمل هيچ كاركرد مثبتی برای اطرافيان خود نداريم چه برسد به مردم!
البته نمی‌خواهم از اين هنرمند بت بسازم، چراكه من با تابو كردن انسان‌ها از ريشه مخالفم، اما بايد منصف بود و برای هر كسی مطابق كارنامه‌اش قضاوت كرد، چراكه مردانگی به سبيل و صدای كلفت نيست.
مايكل جوزف جكسون (به انگليسی: Michael Joseph Jackson) كه با نام MJ[۱] هم شناخته می‌شود، خواننده، تهيه‌كننده، ترانه‌نويس و طراح رقص آمريكايی، از مطرح‌ترين ستاره‌های موسيقی مردمی دهه ۸۰ به‌شمار می‌رود كه به خاطر حركات رقص خيره‌كننده، ويدئو كليپ‌های ساختارشكن و كمك به ارتقای جايگاه هنرمندان سياه‌پوست در صنعت موسيقی ايالات متحده معروف است.‌دختر در آغوش پدر
موسيقی، كليپ‌های تصويری و شيوه زندگی او بيش از ۴۰ سال است كه جزئی جدايی‌ناپذير از فرهنگ پاپ در آمريكا و جهان بوده‌است.
او نه تنها به جهت استعدادش در موسيقی، بلكه به خاطر فعاليت‌های انسان دوستانه و دل مشغوليهايش نسبت به محيط زيست و زمينی كه بر روی آن زندگی ميكنيم، شهرت فراوان دارد. موسيقی او از راديوهای سرتاسر جهان، از افغانستان گرفته تا زولولند، پخش شده‌است. او چندين تور جهانی برگزار كرده و جايزه‌ای در صنعت موسيقی يافت نمی‌شود كه مايكل آن را به خانه نبرده باشد. جوايز «هنرمند بين المللی سالِ مايكل جكسون»، «طلايه دار كليپ موسيقی اِم.تی.وی مايكل جكسون» به ياد او كه اولين دريافت كنندهٔ آنها بود، نام گذاری شده‌اند. نام او بارها در كتاب ركوردهای جهانی به عناوين مختلف ثبت گرديده‌است.
مايكل در عين حال كه يكی از مشهورترين خواننده‌هايی است كه جهان تا كنون به خود ديده، بی شك كمتر فهميده شده‌ترين و در اغلب موارد، بد جلوه داده شده‌ترين شخص در عرصه موسيقی نيز هست. نقل قولهای بسياری از او، به غلط در روزنامه‌ها و مجلات چاپ شده و اعمال و رفتار او پيوسته آماج بدترين توهينات و تمسخرات از جانب رسانه‌های گروهی قرار گرفته‌است. شيوهٔ زندگی او، هر روز بر صفحات روزنامه‌های محلی در سرتاسر دنيا، به استهزاء گرفته می‌شود.
جی كاكز در مارس سال ۱۹۸۴ در مجلهٔ تايمز نوشت: «صنعت موسيقی، معصوميت را تنها زمانی می‌پذيرد كه بتواند ديگران را تحت تأثير قرار دهد. ويران كردن دنيای خيالی جكسون با استفاده از شايعات بی اساس و كينه جويانه، آسان تر از فهميدن آن توأم با همدردی است.»
زندگی‌نامه
مايكل جكسون در شهر گری، انديانا در امريكا به دنيا آمد.او در يك خانوادهُ پر جمعيت زاده شد. او هشتمين فرزند از ده فرزند كاترين استر اسكورز و جوزف والتر جكسون است. مايكل از ۵ سالگی فعاليت هنريش را آغاز كرد. او در سال ۱۹۶۸ درست زمانی كه ۱۰ سال داشت به همراه برادرانش گروه جكسون فايو را تشكيل دادند. معروفترين آهنگ‌های آنها I'll Be There، I Want You Back، ABC و The Love You Save بود. مايكل با اينكه سن كمی داشت ولی در خواندن و رقصيدن يك نابغه محسوب می‌شد تا جايی كه گروه آنها به محبوبيت زيادی دست پيدا كرده بود.
روند پيشرفت مايكل ادامه پيدا كرد تا جايی كه در سال ۱۹۷۱ به موفقيت بزرگی دست يافت و با آلبوم Got to Be There به عنوان بهترين تك خوان انتخاب شد. ولی در همين سال بود كه گروه جكسون فايو از هم پاشيد. در سال ۱۹۷۶ بود كه باز هم مايكل به كمك برادرانش گروهی جديد به نام جكسون را تشكيل داد و از Motown جدا شدند و با كمپانی اپيك ركوردز قراردادی امضاء كردند. مايكل در سال ۱۹۷۸ در فيلم موزيكالی به نام The Wiz ايفای نقش كرد واين باعث شد كه مايكل در دنيای موسيقی بيشتر مشهور شود.
مايكل در سال ۱۹۷۸ اولين آلبوم انفرادی خود به نام Off The Wall را ارائه داد كه در آن از صدای جديد خود بهره گرفت و به فروش نزديك به ۱۱ ميليون دست يافت و در اروپا و امريكا در صدر پر فروشترين آلبومها قرار گرفت وجوايز زيادی به خود اختصاص داد. از معروفترين آهنگهای اين آلبوم می‌توان به Don't Stop 'Till You Get Enough اشاره كرد كه جايزه گرمی را نيز به خود اختصاص داد.
مايكل در سال ۱۹۸۲ با بيرون دادن آلبوم Thriller به يك خوانندهُ بين المللی با شهرت جهانی تبديل شد. اين آلبوم با گرفتن ۸ جايزهٔ گرمی و فروش ۵۲ ميليون نسخه، ركورد پر جايزه‌ترين و پر فروش‌ترين آلبوم را برای هميشه به خود اختصاص داد. از معروفترين آهنگهای اين آلبوم می‌توان به ترانه‌های Bille Jean، Thriller و Beat It اشاره كرد كه ويدئوی اين سه آهنگ به علت سبك جديدی كه در آنها به كار رفته بود شهرت و فروش زيادی پيدا كرد و جزء اولين ويديوی سياه‌پوستان شد كه حق پخش بزرگ‌ترين شبكه موزيك آمريكا MTV را بدست آورد. مايكل به چنان محبوبيتی رسيده بود كه حتی پپسی بزرگ‌ترين قراردادش را با وی امضا كرد، قرار دادی معادل با ۱۵ ميليون دلار.
از اوايل دهه ۸۰ رفته رفته رنگ پوست مايكل جكسون روشن‌تر شد. گفته می‌شود اين امر بر اثر يك عارضهُ پوستی به نام Vitiligo است كه به سبب آن رنگ دانه‌های پوستش به مرور زمان رنگ خود را از دست داده و سفيد به نظر می‌رسد. [نياز به ذكر منبع] مايكل به علت اين عارضه پوستی نمی‌توانست در مقابل تابش مستقيم نور خورشيد قرار بگيرد و ازهمين رو هميشه از ماسك، كلاه٫ عينك و گاهی از چتر استفاده می‌كند.
مايكل در سال ۱۹۸۵ آهنگی به نام We Are The World را كه هنرمندان ديگری نيز با او همكاری داشتند ارائه داد. اين آهنگ با شعار "ايالات متحده برای آفريقاً بيش از ۶۰ ميليون دلار به فروش رفت كه تمام اين مقدار صرف كمك به مردم قاره آفريقا شد. در سال ۱۹۸۶ مايكل در يك فيلم به نام Captain EO نيز نقش‌آفرينی كرد اين فيلم به طريقهُ سه بعدی پخش شد.
مايكل در سال ۱۹۸۷ باز هم آلبومی جديد به نام Bad را به بازار داد. اين آلبوم از نظر صمعی و بصری سبك جديد و متفاوت با كارهای قبلی خودش داشت و تنها آلبومی در تاريخ است كه ۶ آهنگ نامبر وان داشت. مايكل در سال ۱۹۸۷ تور تنهای خود را به نام Bad آغاز كرد و كنسرتهای زيادی در نقاط مختلف جهان داد. اين تور به پر فروش‌ترين و پر بيننده‌ترين تور موسيقی زمان خود مبدل گشت. (بعدها خود مايكل دو بار ركورد خود را شكست) مايكل در سال ۱۹۹۱ آلبوم Dangerous خود را كه در آن از سبكهای پاپ و راك استفاده شده بود به بازار ارائه كرد و برای تبليغ آلبوم خود تورهای Dangerous را آغاز كرد.
در ۲۴ اوت سال ۱۹۹۳ و در هنگامی كه مايكل مشغول انجام تورهايش بود يك اتفاق غير منتظره افتاد و يك پسر بچهُ ۱۳ ساله مايكل را متهم به سوء استفادهُ جنسی كرد. اين پرونده بعد از ۶ ماه مذاكرات طرفين دعوی و همچنين به علت تطبيق نداشتن اظهارات كودك با عكسهايی كه از نقاط بدن مايكل گرفته شده بود در سال ۱۹۹۴ بسته شد.
مايكل در سال ۱۹۹۴ اولين ازدواجش را با ليزا مری پرسلی دختر خوانندهُ معروف امريكايی الويس پرسلی جشن گرفت ولی اين ازدواج بعد از ۱۹ ماه به جدايی انجاميد.
مايكل جكسون در سال ۱۹۹۵ آلبوم ديگری به نام HIStory Past, Present And Future, Book ۱ ارائه داد. در اين آلبوم، كه يكی از شخصی‌ترين آلبوم‌های وی محسوب می‌شود، مايكل در مورد مسائلی كه وی را در طی سالها رنج داده‌است سخن می‌گويد كه از آن جمله آهنگ‌های تندی همانند They Don't Care About Us و D.S است. اين آلبوم نيز با استقبال زيادی روبرو شد. مايكل در سال ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ تورهای هيستوری خود را آغاز كرد. وی در سال ۱۹۹۶ در حالی كه برای يكی از كنسرت‌هايش به استراليا رفته‌بود با يك پرستار ۳۷ ساله به نام «دبی رو» ازدواج كرد و حاصل اين ازدواج دو فرزند به نام پرينس متولد سال ۱۹۹۷ و پاريس متولد سال ۱۹۹۸ است.
مايكل در سال ۱۹۹۶ يك فيلم ۴۰ دقيقه‌ای به نام Ghosts كه كارگردانی و جلوه‌های ويژهُ آن بر عهدهُ Stan Winston بود ارائه داد.
جكسون در سال ۱۹۹۷ آلبوم Blood On The Dance Floor كه دارای چند ترانهُ جديد و همچنين اجراهای جديدی از ترانه‌های آلبوم قبلی وی بود بيرون داد. مايكل در سال ۱۹۹۹ از همسر دوم خود «دبی رو» نيز جدا شد. او در سال ۲۰۰۱ آلبوم جديد ديگری به نام Invincible را به بازار داد. اين آلبوم هر چند كه در مقايسه با خواننده‌های معمولی بسيار موفق بود، در سطح و اندازه مايكل يك شكست محسوب می‌شد. او شركت Sony Music و در راس آن شخص تامی ماتولا را متهم به سهل‌انگاری در امر تبليغات كرد.
در روزهای ۷ و ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۱ در طی مراسمی، از سی‌امين سالگرد فعاليت هنری مايكل جكسون قدردانی شد. هنرمندان معروف بسياری در اين مراسم كه در نيويرك برگزار می‌شد شركت كردند. مايكل در همان سال ۲۰۰۱ و بعد از حملات تروريستی به برجهای دوقلو در امريكا آهنگ What More Can I Giveرا به همراه هنرمندان ديگری اجرا و آن را به قربانيان تقديم كرد. در اوايل سال ۲۰۰۳ يك خبرنگار انگليسی يك برنامهُ مستند به نام «زيستن با مايكل جكسون» كه در آن زندگی خصوصی مايكل را به تصوير كشيده‌بود، پخش كرد. ولی مايكل از ديدن اين فيلم به علت وارونه نشان دادن رفتارش بسيار خشمگين شد و بشير را يك خيانتكار خطاب كرد.[نياز به ذكر منبع] در اواخر نوامبر سال ۲۰۰۳ و درست در روزی كه آلبوم Number Ones مايكل كه منتخبی از بهترين ترانه‌های قبلی مايكل بود منتشر شد مجدداً يك پسر بچهُ ۱۴ ساله با اتهام جديد كودك آزاری جلو آمد. مايكل در اولين جلسه دادگاه كه در ماه ژانويهُ ۲۰۰۴ برگزار شد خود را بيگناه اعلام كرد. اين دادگاه كه به دادگاه قرن معروف شد و وقايع آن ماه‌ها در ميان مهم‌ترين اخبار جهان مخابره می‌شد سرانجام به بی گناهی كامل مايكل جكسون رای داد.
جكسون درست بعد از اعلام رای دادگاه برای چندين ماه از ديد رسانه‌ها مخفی شد و بعدها اعلام شد كه توسط شاهزاده بحرين به آن كشور دعوت شده‌است. امااو هم اكنون در ايرلند به‌سر می‌برد.
شايان ذكر است كه در پانزدهم ماه نوامبر ۲۰۰۶ مايكل جكسون، برای اولين بار پس از اعلام رأی دادگاه در لندن و در مراسم World Music Awards حضور يافت. او در اين مراسم جايزه ويژه Diamond را به‌خاطر فروش بيش از يك‌صد ميليون نسخه آلبوم موسيقی دريافت نمود. علاوه بر اين در همان مراسم توسط بنياد گينس ركورد اعلام شد كه تا كنون بيش از ۱۰۴ ميليون نسخه از آلبوم Thriller در سرتاسر جهان به فروش رسيده ‌است. طبق اعلام بنياد گينس فروش كل آلبوم‌های مايكل جكسون تاكنون بيش از 750ميليون نسخه بوده‌ است.



نویسنده : داوود کنشلو ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ :: چهارشنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸٦


 

جشنواره فيلم های ترسناك (يو ها ها ها ها...)


20 تا 24 آذر ماه جاری مشهد ميزبان جشنواره‌ای بود كه آن را به اصطلاح جشنواره فيلم زن (كوثر) می‌ناميدند، آثاری كه از هشت سال ‌پيش تا به امروز بارها از تلويزيون ‌پخش شده است.
البته نمی خواهم غرغر كنم چونكه من به شخصه از اين سفر 4 روزه به مشهد بابت پوشش خبری اين جشنواره راضی بودم، زيرا هم به زيارت امام رضا نايل شدم هم اينكه خاطرات زمان خدمت در استان خراسان (تربت حيدريه) مجدداً تجديد شد.
من در این چند خط نمی‌خواهم در مورد نقاط ضعف فراوان اين جشنواره صحبت كنم چون شايد اگر خودم نيز جای مسوولان برگزار كننده بودم بدتر از اين گند می‌زدم.
اما اين سفر خارج از ديدار مجدد همكاران سود ديگری نيز برای من داشت، چراكه ما در اتاق 541 هتل هما مشهد به همراه جعفر گودرزی و مجيد شجاعی كه هر دو از مطبوعاتی‌های قديم بودند جشنواره‌ا‌ی با موضوعيت فيلم‌های ترسناك برگزار كرديم.
اره 4، كشتار با اره برقی در تگزاس 1 ، 2، جن گيری اميلی رز، مقصد نهايی 1،2،3 ، دراكولای 2000، شماره 23، ‌پيچ اشتباه 1،2 ، ارباب آرزوها 1،2،3 ، جيغ 4، انسان گرگ نما و نهايت ترس از جمله فيلم‌هايی بودند كه ما در اين چهار روز تماشا كرديم.
حال شما بگوييد با وجود چنين فيلم‌هايی می‌شد وقت خود را با تماشای فيلم‌هايی مانند ميهمان مامان، به نام پدر و... سپری كرد آن هم بعد از چند بار تماشا!!


نویسنده : داوود کنشلو ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ :: یکشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٦


 

«چهار انگشتی» فيلمی در اندازه‌های ژانر پليسی

سالهاست كه ديگر در سينمای ما فيلم پليسی ساخته نمی‌شود كه متاسفانه اين نقصان نيز به عوامل متعدد مربوط است كه مهمترين دليل آن را می‌توان به نداشتن فيلمسازی كه اين ژانر را به خوبی بشناسد جستجو كرد.
البته فخيم‌زاده و افخمی چند بار سعی كرد‌ه‌اند كه اين راه را در پيش بگيرند اما بنا به دلايلی اين مسير (ساخت فيلم پليسی) برای اين فيلمسازان مطرح نشد.
تا به امروز اگر از من می‌پرسيدند بهترين فيلم پليسی كه در سينمای ايران ديدی چه فيلمی بود بدون شك «روز شيطان» را مثال می‌زدم؛ اما امروز ديگر می‌توانم بعد از سالها از ساخته شدن «روز شيطان» «بهروز افخمی» از فيلمی نام ببرم كه توانست به زيبايی ژانر پليسی را در سينمای ايران معنا كند.
فيلمی پليسی از ديد من نگارنده اثری است كه تا دقيقه آخر فيلم برای مخاطب ايجاد سوال كند، كه لحظه‌ای بعد چه اتفاقی قرار است بيفتد، يعنی اگر واضح‌تر بخواهم بگويم، گره‌های داستانی است كه در يك فيلم پليسی كيفيت كار را مشخص می‌كند.
سال گذشته در جشنواره بيست‌و‌پنجم فيلم فجر، فيلمی ديدم با نام «شعبده‌باز». فيلمی كه در پايان مرا دچار شگفتی كرد، اما امروز خوشحالم در سينمای ايران نيز فيلمسازی متولد شده كه توانست مرا شگفت‌زده كند.
«چهار انگشتی» فيلمی است كه من يكشنبه شب (11/9/86) در اكران خصوصيش در سينما سروش به تماشايش نشستم و مرا بر آن داشت كه اين چند سطر را بنويسم فيلمی كه می‌تواند الگويی در سينمای پليسی باشد.
البته نمی‌توان در اين بحث از فيلمنامه شاخص اين فيلم ياد نكرد كه به واسطه تبحر نويسنده (سهيلی) سرشار از گره‌های داستانی بود به گونه‌ای كه مخاطب به هيچ وجه در گام اول نمی‌تواند پايان داستان را حدس بزند.
نكته‌ای ديگری كه قابل ذكر است تيتراژ محشر اين فيلم پليسی بود كه به شكل زيبايی مخاطب را ياد آثار برتر هاليوود می‌انداخت همچنين بازی‌ زيبايی «رادان» قابل ذكر است كه نشان می‌دهد يك ستاره‌ تا چه حد می‌تواند راه پيشرفت را طی كند.
يك مطلب ديگر نيز بايد در پايان مطالبم بگوييم اين است كه، نگاهی كه در اين فيلم به كاركترهای شده بود نگاهی خاكستری بود كه هيچ انسانی را به بهانه پست و مقام دولتی سياه و سفيد نديده بود، اما در پايان تنها يك نكته كوچك به عنوان نمره منفی در اين فيلم وجود داشت و آنهم، استفاده ابزاری از پوشش چادر برای مثبت نشان دادن كاراكتر فيلم (لیلا اوتادی) است كه در سينمای ما ديگر تكراری شده است.

«سعيد سهيلي» كارگردان سينما، پروژه سينمايي جديد خود «چهارانگشتي» را 25 مهرماه ۸۵ در تهران  كليد زد. اين فيلم مضموني اجتماعي دارد.
سعيد سهيلي، تاکنون کارگرداني فيلمهاي سينمايي چون مردي شبيه باران، مردي از جنس بلور، غوغا، تارا و تب توت فرهنگي، سنگ، کاغذ، قيچي و... را داشته است.
آخرين اثر سهيلي  فضايي شهري دارد که فيلمبرداري آن در ده ونك انجام ‌شد و حدود دو ماه به طول ‌انجامیدُ البته بخشي از لوكيشن‌هاي فيلم در شمال كشور فیلمبرداری شده است در اين فيلم : بهرام رادان، انديشه فولادوند، ليلا اوتادي، شاپور تركمني سرابي، سيد ابراهيم بحرالعلومي، عليرضا سوزنچي، فريده دريامج، با معرفي مهدي ماهاني و هنرمندي جمشيد هاشم پور به ايفاي نقش مي پردازند.
عوامل اين كار عبارتند از: مجري طرح و مدير توليد:رحيم عرب اميني، مدير فيلمبرداري: محمدتقي پاك سيما، صدابردار: فرخ فدايي،منشي صحنه: سحر غمخوار، طراح صحنه و لباس: نازي پرتوزاده، طراح گريم: بابك شعاعي ،دستيار كارگردان و برنامه ريز: كامبيز دارابي و تهيه كنندگي سعيد سهيلي


 


نویسنده : داوود کنشلو ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ :: سه‌شنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٦


 

«تابو‌شكني به نفع مذهب»

سينما ابزاري است كه امروز سينماگران جهان از آن به عنوان ابزاري در جهت اشاعه فرهنگ و ايدولوژي خود سود مي‌برند كه اين روش در جاي خود حركت تيزهوشانه‌اي است.
اما سينماي ايران هيچگاه نتوانسته از اين ابزار در جهت اشاعه فرهنگ ديني خود سود برد، چراكه نگاهي كه به دين در سينماي ما مي‌شود آكنده از تعصبات مذهبي است كه اجازه هيچ دگرانديشي را به هيچ كس نمي‌دهد.
اين سوال را من از شما مي‌كنم؟ آيا تا به حال فيلم ديني در سينماي ما ساخته شده كه بتواند مخاطبان ديگر مذاهب را جذب كند؟!
سريال امام علي را شايد بتوان تا به امروز خوش ساخترين اثر ديني در سينما و تلويزيون ما نام برد، در صورتيكه اين اثر با وجود اينكه من نيز از ديدن آن لذت مي‌برم فقط براي مخاطب مسلمان آن هم شيعه جذابيت دارد، زيرا در اين اثر تمام حق مرتبط به شخصيت اصلي سريال است! چراكه اگر اينگونه نبود اين فيلم اجازه ساختن پيدا نمي‌كرد!
اين نگاه متعصبانه سال‌ها قبل نيز بر سينماي هاليوود حاكم بود، اما در چند دهه گذشته شاهديم اين آزادي عمل به مراتب بيشتر از گذشته شده است، زيرا امروز توليدات ديني در هاليوود هر روز بيشتر از گذشته مخاطب جذب خود مي‌كند كه نمونه بارز آن فيلم‌هايي مانند مصائب مسيح، مسير سبز و... است.
«اوان نيرومند» عنوان فيلمي است كه چند ماه پيش در سينماهاي آمريكا به نمايش در آمد. اين اثر به نوعي روايت كننده داستان حضرت نوح در زمان معاصر است. نكته‌اي كه قلم نگارنده را بر اين داشت كه در مورد اين فيلم چند خطي بنگارم نگاهي است كه كارگردان در اين اثر خدا و پيامبران دارد، نگاهي كه به عقيده من بسيار جسورانه است.

در اين فيلم مسلماً نكات منفي نيز از لحاظ سينمايي موجود است كه اين موضوع مربوط به اين ياداشت نمي‌شود، زيرا هدف ساخت «اوان نيرومند» است كه مهم است و بحث‌هاي تكنيكي در مقوله‌ايي ديگر بايد مطرح شود.
«تام شدياك» (كارگردان) در اين فيلم چهره خدا را در قالب انساني «مورگان فريمن» به تصوير مي‌كشد كه به بنده‌اش ماموريت مي‌دهد كشتي بسازد. آيا شما مي‌توانييد تصور كنيد اگر در سينماي ما كسي مي‌خواست فكر چنين فيلمي را بكند چه عواقبي متوجه او خواهد بود!!!
اما سينماي هاليوود توانسته به مدد تابوشكني‌ها از برخي باورهاي ديني، مخاطبان ديگري از سراسر جهان را جذب خود كند، آيا اين روش براي تبليغ موثر است يا اينكه ما فيلمي بسازيم كه در آن همه اديان را ناقص بدانيم و تنها دين و مذهب خود را عين حقيقت!!!
اميد دارم روزي فرا رسد كه مردم باورهاي همديگر را باور كنند تا بتواند به واسطه يگانگي در معبود، راه‌هاي انساني زيستن را فرا گيرند.
«اوان نيرومند». كارگردان: تام شدياك. فيلمنامه: استيو اودكرك بر اساس داستاني از خودش، جوئل كوهن، الك اسكولوف بر اساس شخصيت هاي خلق شده توسط استيو كورن و مارك اوكيف. موسيقي: جان دنبي. مدير فيلمبرداري: ايان بيكر. تدوين: اسكات هيل. طراح صحنه: ليندا د سيه نا. بازيگران: استيو كارل[اوان باكستر]، مورگان فريمن[خدا]، لورن گراهام[جوآن باكستر]، جاني سيمونز[ديلن باكستر]، گراهام فيليپس[جوردن باكستر]، جيمي بنت[رايان باكستر]، جان گودمن[نماينده كنگره چاك لانگ]، وندا اسكايز[ريتا دانيلز]، جان مايكل هيگينز[مارتي استينگر]، جونا هيل[يوجين]، مالي شانون[ايو آدامز]. 95 و 90 دقيقه. محصول 2007 آمريكا.
نام ديگر 2: Bruce Almighty ، Bruce: The Second Coming، The Passion of the Ark. نامزد جايزه بهترين فيلم تابستاني كه بايد ببينيد از مراسم MTV، نامزد جايزه بهترين بازيگر كمدي/كارل و سه جايزه ديگر از مراسم انتخاب نوجوانان.
اوان باكستر بعد از كسب محبوبيت از طريق تلويزيون در انتخابات كنگره شركت كرده و راهي كنگره آمريكا مي شود. شعار انتخاباتي وي دنيا را عوض خواهيم كرد بود و حال كه به واشنگتن رفته، قصد دارد تا به اين وعده خود عمل كند. اما اولين روز اقامت در خانه تازه با رسيدن محموله عجيب آغاز مي شود. كسي براي او وسايل نجاري عتيقه اي فرستاده و باكستر يقين دارد كه اشتباهي صورت گرفته است. اما فرداي آن روز محموله بزرگي از چوب مي رسد و سر و كله شخصي هم پيدا مي شود كه از وي مي خواهد تا شروع به ساختن يك كشتي بزرگ كند، چون سيل عظيمي در راه است. اين آدم ماموريت نوح پيامبر را به باكستر اعطا مي كند.
تام شدياك متولد 1958 را با ايس ونچورا:كارآگاه حيوانات شناختيم. فيلمي كه براي او و جيم كري سرآغازي درخشان بود. آنها كوشيدند تا با ساختن قسمت دوم ماجراهاي ايس ونچورا اين توفيق را تكرار كنند و پيام دوست داشتن حيوانات را در قالب فيلمي كمدي به بينندگان خود عرضه كنند. فيلم هاي بعدي اين دو نفر مانند دروغگو، دروغگو و بروس نيرومند نيز موفقيت هايي نسبي براي شان فراهم كرد. فيلم پروفسور نخاله نيز زمينه ساز ساخت قسمت هاي بعدي توسط ادي مورفي شد، فيلم هايي كه با تكيه بر جلوه هاي ويژه نوين قادر به تعريف قصه خود بودند.


نویسنده : داوود کنشلو ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ :: سه‌شنبه ٦ آذر ،۱۳۸٦