داوود کنشلو

صفحه نخست
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

نویسندگان وبلاگ
داوود کنشلو


آرشیو وبلاگ
شهریور ٩۱
آبان ۸٩
تیر ۸٩
بهمن ۸۸
آبان ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
فروردین ۸٦


لینک دوستان
عباس رافعی
بچه درويش
راز دشت
گاهی وقت ها
ماه عشق
نغمه
داستانهای تخیلی من و اژدها
کتابت (ميثم)
بهرام رادان
فتوبلاگ محمد نمازی
سطرهای پنهانی
خلوت‌های تنهايی
می‌يو
تب نوشت
احمقانه
سيگاری
قلم‌های کاغذی
قصه
خط خطی
نیمه ی حاضر
رضا آشتیانی
هیلا اکرانی
ديوار313
کافه زير دريا
رقاصه
دخترک
مريم قربانی
دل نوشته ها (ایرانی)
کانون اروپايی برای آموزش جهان بينی زرتشت
همراز اهورا
روزی روزگاری
خبرگزاری‌ها
کوروش پرست
رها
http://ll--violet--ll.blogfa.com/post-107.aspx
لواشک ترش
اهورا
وبلاگ فارسی
< طراح قالب : صندلي

آمار و خروجی وبلاگ
  RSS 2.0  


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

 

حال می کنم وقتی می کشی

               

خیلی وقت بود که می‌خواستم درباره فیلم «تیکن» چند خطی بنویسم، اما به اندازه‌ای سرم شلوغ بود که این فرصت هیچگاه فراهم نشد، تا امروز (20 اسفند) این فرصت دست داد.
نزدیک یکسال است که سرم با تماشای سریال‌هایی چوت «لاست»، «24» و «فرار از زندان» گرم است و تنها سعی می‌کنم فیلم‌های مطرح روز را در لابه‌لای این سریال‌ها ببینم، فیلم «تیکن» نیز از جمله این آثار بود که مرا به شدت مجذوب خود کرد، فیلمی قصه‌گو که توانست با حرفه‌گری تمام مخاطبان را پای تلویزیون میخکوب کند.
البته نکات برتر این اثر را می‌توان در چند شاخصه مورد بررسی قرار داد. در وهله اول این فیلم از بازی، بازیگری قوی (لیان نیسن) سود می‌برد، به‌نحویکه نمی‌توان تصور کرد که کس دیگری می‌توانست این نقش را ایفا کند. در ضمن صحنه‌های اکشن این فیلم نیز در حد کمال مورد توجه قرار گرفته بود.
جدا از دو فاکتور فوق، ذکر این نکته نیز ضروریست که داستان «تیکن» چیزی جدید در خود ندارد، اما به اندازه‌ای خوش ساخت پرداخت شده که به هیچ وجه متوجه تکراری بودن آن نخواهیم شد و این خصیصه تنها نشان دهنده توانایی فیلمساز است.
ذکر این نکته را در این بحث ضروری می‌دانم که برخی از به اصطلاح منتقدان و کسانی که هیچ انی نیستند، می‌خواهند با ادا و اصول از این اثر ایراد بگیرند. برای نمونه می‌گویند این فیلم تبلیغ آمریکا است است و می‌خواهد دیگر کشورها را ناامن ترسیم کند. من در جواب این زپرتیها تنها می‌گویم سینما یعنی صنعت و اگر شما و یا هر کشوری که عرضش را داره باید از این هنر صنعت استفاده کنه نه اینکه از حسودی بمیره و...
نباید هنگامی که از این فیلم صحبت می‌شود از نقش تهیه‌کننده آن «لوک بسون» غافل ماند، سینماگری که در پرونده کاری خود آثاری مشاهده می‌شود که معمولاً از تماشاگر بالایی برخوردار است.
هدف از چند خط فوق این است که شما هر جوری که شده این فیلم را تهیه کنید و اگر خوشتان آمد یک دستمریزاد نیز به من بگویید. در متن زیر نیز با مشخصات فیلم آشنا می‌شویم.

کارگردان: پی یر مورل.
فیلمنامه: لوک بسون، رابرت مارک کیمن. موسیقی: ناتانیل مکالی. مدیر فیلمبرداری: مایکل ‏آبراموویچ. تدوین: فردریک توروال. طراح صحنه: هیو تیساندیه.
بازیگران: لیان نیسن[برایان]، مگی گریس[کیم]، ‏فمکه جنسن[لنور]، زاندر برکلی[استوارت]، کتی کسیدی[اماندا]، الیوه رابوردین[ژان کلود]، للاند اُرسر[سام]، جان ‏گریس[کیسی]، دیوید وارشاوسکی[برنی]، هالی والانس[دیوا]، نیتن ریپی[ویکتور]، کامیل ژپی[ایزابل]، نیکلا ‏ژیرو[پیتر]، جرارد واتکینز[سنت کلر]، اربن بایراکتاری[مارکو].
مدت : 93 دقیقه. محصول 2008 فرانسه. ‏
خلاصه فیلم :
برایان جاسوس سابق ‏CIA‏ که از همسرش جدا شده، به همراه دوستانش به عنوان محافظ شخصی کار می کند. تا اینکه ‏کیم دختر 17 ساله او که نزد مادرش زندگی می کند از او اجازه می خواهد تا به همراه دوستش آماندا سفری به پاریس ‏داشته باشد. برایان که از خطرات سفر دختران جوان و تنها آگاه است، ابتدا مخالفت می کند. اما بعد با شرط تماس مرتب ‏و هر روزه تلفنی می پذیرد. کیم و آماندا به محض ورود به پاریس در فرودگاه با پسر جوانی آشنا می شوند. این پسر بعد ‏از یاد گرفتن آدرس محل اقامت آنها، گروهی از تبهکاران را به سراغ آنها می فرستد. این واقعه مصادف می شود با ‏تماس تلفنی برایان از آمریکا با کیم و در نتیجه از ربوده شدن دخترش توسط قاچاق چیان انسان آگاه می شود. برایان با ‏کمک دوستانش می فهمد که ربایندگان گروهی آلبانیایی خطرناک هستند و مهلت کمی برای نجات دخترش باقی است. از ‏این رو بلافاصله به پاریس رفته و شروع به تحقیقات می کند. برای این کار به سراغ ژان کلود یکی از همکاران سابقش ‏در وزارت اطلاعات و امنیت فرانسه می رود. اما خیلی زود می فهمد که ژان کلود از حامیان باندهای قاچاق انسان ‏است. برایان با استفاده از مهارت های شغل پیشین خود موفق به یافتن رد دخترش شده و سرانجام او را در محلی که ‏مخفیانه دختران جوان را برای لذت ثروتمندان به فروش می رسانند، می یابد. خریدار شیخی عرب است و برایان ناچار ‏می شود تا تمامی محافظان مسلح او را به قتل رسانده و شیخ را نیز بکشد. برایان به همراه دخترش به آمریکا بازمی ‏گردد و او را به همسر سابقش می‌سپارد. ‏


نویسنده : داوود کنشلو ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ :: سه‌شنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٧