داوود کنشلو

صفحه نخست
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

نویسندگان وبلاگ
داوود کنشلو


آرشیو وبلاگ
شهریور ٩۱
آبان ۸٩
تیر ۸٩
بهمن ۸۸
آبان ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
فروردین ۸٦


لینک دوستان
عباس رافعی
بچه درويش
راز دشت
گاهی وقت ها
ماه عشق
نغمه
داستانهای تخیلی من و اژدها
کتابت (ميثم)
بهرام رادان
فتوبلاگ محمد نمازی
سطرهای پنهانی
خلوت‌های تنهايی
می‌يو
تب نوشت
احمقانه
سيگاری
قلم‌های کاغذی
قصه
خط خطی
نیمه ی حاضر
رضا آشتیانی
هیلا اکرانی
ديوار313
کافه زير دريا
رقاصه
دخترک
مريم قربانی
دل نوشته ها (ایرانی)
کانون اروپايی برای آموزش جهان بينی زرتشت
همراز اهورا
روزی روزگاری
خبرگزاری‌ها
کوروش پرست
رها
http://ll--violet--ll.blogfa.com/post-107.aspx
لواشک ترش
اهورا
وبلاگ فارسی
< طراح قالب : صندلي

آمار و خروجی وبلاگ
  RSS 2.0  


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

 

مگه کری!!!؟؟؟

چرا همه دنیا کر شدند!!!؟؟؟

پيرمردی متوجه شد كه گوش همسرش سنگين شده و شنوايی‌اش كم شده است. به نظرش رسيد كه همسرش بايد سمعك بگذارد ولی نمی‌دانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد. بدين خاطر، نزد دكتر خانوادگی‌شان رفت و مشكل را با او در ميان گذاشت. دكتر گفت برای اين كه بتوانی دقيق‌تر به من بگويی كه ميزان ناشنوايی همسرت چقدر است آزمايش ساده‌ای وجود دارد.
دكتر به پيرمرد گفت: ابتدا در فاصله 4 متری او بايست و با صدای معمولی مطلبی را به او بگو. اگر نشيند همين كار را در فاصله 3 متری تكرار كن. بعد در 2 متری و به همين ترتيب تا بالاخره جواب دهد.
آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق نشسته بود. مرد با خودش گفت الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان كنم. سپس با صدای معمولی از همسرش پرسيد: عزيزم شام چی داريم؟ جوابی نشنيد. بعد بلند شد و يك متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: عزيزم شام چی داريم؟ باز هم پاسخی نيامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال كه تقريباً 2 متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزيزم شام چی داريم؟ باز هم جوابی نشنيد. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش تكرار كرد و باز هم جوابی نيامد اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزيزم شام چی داريم؟
زنش گفت: مگه كری؟ برای پنجمين بار می‌گم: خوراك مرغ!!!


نویسنده : داوود کنشلو ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ :: شنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٦