داوود کنشلو

صفحه نخست
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

نویسندگان وبلاگ
داوود کنشلو


آرشیو وبلاگ
شهریور ٩۱
آبان ۸٩
تیر ۸٩
بهمن ۸۸
آبان ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
فروردین ۸٦


لینک دوستان
عباس رافعی
بچه درويش
راز دشت
گاهی وقت ها
ماه عشق
نغمه
داستانهای تخیلی من و اژدها
کتابت (ميثم)
بهرام رادان
فتوبلاگ محمد نمازی
سطرهای پنهانی
خلوت‌های تنهايی
می‌يو
تب نوشت
احمقانه
سيگاری
قلم‌های کاغذی
قصه
خط خطی
نیمه ی حاضر
رضا آشتیانی
هیلا اکرانی
ديوار313
کافه زير دريا
رقاصه
دخترک
مريم قربانی
دل نوشته ها (ایرانی)
کانون اروپايی برای آموزش جهان بينی زرتشت
همراز اهورا
روزی روزگاری
خبرگزاری‌ها
کوروش پرست
رها
http://ll--violet--ll.blogfa.com/post-107.aspx
لواشک ترش
اهورا
وبلاگ فارسی
< طراح قالب : صندلي

آمار و خروجی وبلاگ
  RSS 2.0  


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

 

بخون و بخند

یه تهرونی  از لره میپرسه : آقا ببخشید... خیلی خیلی عذر
 میخوام..شرمنده.. روم به دیوار.. اسمتون چیه؟
 لره شاکی میشه، میگه: ایجو که تو پرسیدی، اسمم انه
...........................
ترکه میره جبهه و از کمر به پایینش قطع میشه،
 بهش میگن: چه احساسی داری؟
 میگه: احساس می‌کنم تا کمر رفتم تو بهشت
.........................
غضنفر رو برق می گیره مامانش می گه
 ننه جون ولش نکن همین بود که باباتو کشت
........................
لره پیش بچه هاش میگوزه همه بچه هاش میزنن زیر خنده .
 اشک تو چشاش جمع میشه میگه
 خدایا این شادی رو از خانواده ام نگیر
.......................
ترکه میره مکه برعکس همه طواف میکنه... بهش میگن
 چرا برعکس طواف میکنی؟ میگه شما از اون ور دنبالش کنین
 من از این ور میگیرمش
......................
ترکه میمیره، عکسشو نداشتن رو قبرش بزارن تا گردن دفنش می کنن
.....................
قزوینیه یه کیسه برنج تبرک میخره درشو باز میکنه
میگه اِ اِ اِ اِ اِ ..... پس حمیدش کو


نویسنده : داوود کنشلو ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ :: چهارشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٧